پاورپوینت شبهه والسابقون الاولون

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن پاورپوینت شبهه والسابقون الاولون :


آیه والسابقون الاولون




از جمله شبهاتی که اهل‌سنت بر شیعه وارد می‌کند در رابطه با آیه 100 سوره توبه (والسابقون الاولون؛

[1] توبه/سوره9, آیه100.

), است. در این آیه خداوند از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار اعلام رضایت نموده و به آنان وعده بهشت می‌دهد؛ اهل‌سنت بر این آیه برای تبرئه خلفا از هجوم به خانه وحی و غصب حق امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) استفاده کرده و این آیه را دلیل بر رضایت خدا از خلیفه اول و دوم و ورود آنان به بهشت می‌دانند.
استدلال به این آیه برای تبرئه خلفا بر دو محور استوار است: 1. رضایت دائمی خداوند از اصحاب؛ 2. وعده قطعی بهشت به آنان. در ادامه شبهه مطرح شده را مورد بررسی و نقد قرار داده و پاسخ‌های مناسب می‌دهیم.

فهرست مندرجات

1 - طرح شبهه
2 - مقصود از السابقون
3 - شرط ورود به بهشت
3.1 - عمل صالح
3.2 - حفظ ایمان
4 - تضاد رضایت دائم با آیات دیگر
5 - محاسبه و مؤاخذه پیامبران
5.1 - مجازات حضرت آدم
5.2 - مجازات حضرت یونس
5.3 - مؤاخذه حضرت نوح
6 - تهدید همسران پیامبر توسط خداوند
6.1 - آیه اول
6.2 - آیه دوم
7 - احتمال ارتداد صحابه در قرآن
8 - پشیمانی‌ها و آرزوی‌های ابوبکر و عمر
9 - آخرین سخنان امام علی
10 - وجود منافقین در میان السابقون الاولون
11 - مغضوبین خدا و منافقین در میان السابقون
11.1 - ابوالغادیه
11.2 - ثعلبه بن حاطب بدری
11.2.1 - برپایی مسجد ضرار
11.2.2 - امتناع از پرداخت زکات
11.2.3 - شان نزول آیات
11.2.4 - ثعلبه جز منافقان
12 - قاتلان عثمان در میان السابقون
12.1 - فروه بن عمرو انصاری
12.2 - جبله بن عمرو انصاری
12.3 - عبدالرحمن بن عدیس
12.4 - طلحه بن عبیدالله
12.5 - طلحه بن عبیدالله
12.5.1 - اعتراف طلحه به کشتن عثمان
12.5.2 - کشتن طلحه به انتقام عثمان
12.6 - نقش عائشه در قتل عثمان
12.6.1 - فرمان قتل عثمان
12.6.2 - نمونه‌هایی از تحریکات علیه عثمان
12.6.3 - سرانجام کار عائشه در جنگ جمل
13 - پیشگوئی از ارتداد اصحاب
14 - تلاش عمر بر تحریف آیه السابقون الاولون
14.1 - کلام مفسران
14.2 - قسم عمر بر تحریف قسمتی از آیه
15 - پانویس
16 - منبع


طرح شبهه


خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: (وَالسَّابِقُونَ الْاَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْاَنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَاَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم؛

[2] توبه/سوره9, آیه100.

پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار, و افرادی که به نیکی از آن‌ها پیروی کردند, خداوند از آن‌ها خشنود گشت, و آن‌ها (نیز) از او خشنود شدند و باغ‌هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته, که نهرها از زیر درختانش جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزی بزرگ!.)
خداوند در این آیه از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار که خلیفه اول و دوم نیز به طور قطع جز آن‌ها هستند, رضایت دائمی خود را اعلام و به آن‌ها وعده بهشت داده است؛ اما شما با مطرح کردن قضیه هجوم به خانه فاطمه, غصب خلافت و ... در حقیقت این آیه را انکار می‌کنید و از افرادی که خداوند به صورت دائم از آن‌ها راضی شده است, ناراضی هستید و به آنان تهمت‌های ناروا می‌زنید.
استدلال به این آیه برای تبرئه خلفا از هجوم به خانه وحی و غصب حق امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) و ... بر دو محور استوار است: 1. رضایت دائمی خداوند از اصحاب؛ 2. وعده قطعی بهشت به آنان.
در توضیح و پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می‌کنیم:

مقصود از السابقون


سبقت که در این آیه امتیازی بزرگ محسوب شده است؛ چه معنایی از آن اراده شده است؟ آیا صرفا اگر در مسلمان شدن فردی بر دیگری تقدم داشته باشد, مصداق این آیه خواهد بود؟ و یا افزون بر پذیرش اسلام امتیازاتی از قبیل پایبندی به دستورات خداوند و پیشتاز بودن در کارهای خیر و اطاعت و پیروی از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و در یک کلام در آزمون بزرگ مسلمانی پیروز شدن نیز لازم است؟.
دانشمند بزرگ اسلامی مرحوم سید مرتضی (رحمه‌الله‌علیه) در این‌باره می‌فرماید: واول ما نقوله: ان ظاهر هذه الآیه لا تقتضی ان السبق المذکور فیها انما هو السبق الی اظهار الایمان والاسلام واتباع النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم), لان لفظ (السابقین) مشترکه غیر مختصه بالسبق الی شئ بعینه. وقد یجوز ان یکون المراد بها السبق الی الطاعات, فقد یقال لمن تقدم فی الفضل والخیر: سابق ومتقدم. قال الله تعالی: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. اُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُون)

[3] واقعه/سوره56, آیه10-11.

فانما اراد المعنی الذی ذکرناه, وقال تعالی: (ثمُ َّ اَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنهُْم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنهُْمْ سَابِقُ بِالْخَیرَْاتِ)

[4] فاطر/سوره35, آیه32.

ویکون معنی قوله تعالی (الاولون) التاکید للسبق والتقدم والتدبیر فیه, کما یقال: سابق بالخیرات اول سابق.
واذا لم یکن‌هاهنا دلاله تدل علی ان المراد بالسبق فی الآیه الی الاسلام فقد بطل غرض المخالفین واذا ادعوا فیمن یذهبون الی فضله وتقدمه انه داخل فی هذه الآیه اذا حملنا علی السبق فی الخیر والدین احتاجوا الی دلیل غیر ظاهر الآیه, وانی لهم بذلک.

[5] سیدمرتضی علم الهدی, علی بن حسین, رسائل المرتضی, ج3, ص88, تحقیق:تقدیم:السید احمد الحسینی/ اعداد:السید مهدی الرجائی, ناشر:دار القرآن الکریم - قم, 1405ه.



اقتضای ظاهر آیه این است که مقصود, سبقت در اظهار ایمان و اسلام و پیروی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نباشد؛ زیرا کلمه و لفظ (السابقون) معنای مشترکی دارد و به موضوع معینی اختصاص ندارد. و از طرفی می‌شود گفت: مقصود, سبقت در اطاعت و پیروی است؛ زیرا گاهی به افرادی که امتیازی در خوبی‌ها و اعمال خیر دارند گفته می‌شود او بر دیگران سبقت گرفته و مقدم است. خداوند می‌فرماید: سبقت گیرندگان مقدمند, آنان همان مقربانند. در این آیه خداوند همان چیزی که ما گفتیم اراده فرموده است. و در آیه دیگر می‌فرماید: سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه‌رو, و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند. و معنای این فرمایش خداوند (الْاَوَّلُونَ) در آیه مورد بحث تاکید بر پیشتاز بودن و‌ اندیشه در آن است؛ همانگونه که گفته می‌شود: پیشتاز در خوبی‌ها, نخستین فرد انجام دهنده آن است.
بنابراین هنگامی که در این آیه دلیلی نباشد که بتواند سبقت در اسلام آوردن را به عنوان امتیاز معرفی کند, مقصود مخالفان باطل شده و هنگامی که آیه را حمل بر سبقت در خیرات و دین کردیم, (و نه سبقت در اسلام آوردن) اگر بخواهند کسانی را که مدعی فضل و پیشگامی ایشان هستند (خلفا) را در این آیه وارد کنند به ناچار نیازمند این هستند که دلیلی غیر از ظاهر آیه ارائه کنند؛ ولی چگونه می‌توانند چنین دلیلی بیاورند؟! !!.

شرط ورود به بهشت


در بسیاری از آیات قرآن خداوند ورود به بهشت و حضور در جمع شایستگان را به بعضی از بندگانش وعده داده است که البته این وعده بدون قید و شرط نبوده و نیست.

عمل صالح


بهره‌وری و استفاده از نعمت‌های عالم آخرت برای کسانی است که شرایط حضور در میعادگاه الهی را فراهم کرده باشند, به دیگر سخن آن که این وعده اختصاص به (السابقون الاولون) از مؤمنین ندارد؛ بلکه عام است و شامل هر مؤمن صالح و شایسته کردار می‌شود؛ هم‌چنانکه در آیه 72 سوره توبه می‌فرماید: (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها وَمَساکِنَ طَیِّبَهً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ اَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم؛

[6] توبه/سوره9, آیه72.

خداوند به مردان و زنان با ایمان, باغ‌هایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشت‌های جاودان (نصیب آن‌ها ساخته) و (خشنودی و) رضای خدا, (از همه این‌ها) برتر است و پیروزی بزرگ, همین است!.)

بی تردید این وعده الهی به مؤمنین هرگز سبب عصمت آن‌ها نشده و آن‌ها را از خطا و لغزش باز نخواهد داشت؛ از این‌رو هرگز نمی‌تواند به صورت مطلق و دائمی باشد؛ بلکه خوشنودی خداوند از آن‌ها و در نتیجه رفتن به بهشت, بستگی به آینده آن‌ها و انجام عمل صالح دارد. عالم نامدار و‌ اندیشمند بزرگ اسلامی شیخ طوسی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در این‌باره می‌نویسد: علی انهم لو کانوا هم المعنیین بالآیه [السبق الی الاسلام لا الایمان و السبق الظاهری لا الباطنی] لم یمنع ذلک من وقوع الخطا منهم ولا اوجب لهم العصمه لان الرضی المذکور فی الآیه وما اعد الله من النعیم انما یکون مشروطا بالاقامه علی ذلک والموافاه به, وذلک یجری مجری قوله " وعد الله المؤمنین والمؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار "

[7] توبه/سوره9, آیه72.

ولا احد یقول ان ذلک یوجب لهم العصمه ولا یؤمن وقوع الخطا منهم بل ذلک مشروط بما ذکرناه وکذلک حکم الآیه.

[8] شیخ طوسی, محمد بن حسن, الرسائل العشر, ص128, ناشر:مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین قم.


اگر در این آیه مقصود معنای ظاهر آن باشد که سبقت در مسلمانی است, نه معنای باطنی که افزون بر اسلام, سبقت در ایمان نیز لازم و مقصود است, این تفسیر از آیه باعث دور بودن از خطا و اشتباه و عصمت آنان نمی‌شود؛ زیرا رضایت خداوند و آنچه از نعمت‌های بهشتی وعده داده است مشروط به پایداری در دین و وفادار ماندن به شرایط است, این سخن در حقیقت مانند این آیه است که فرمود: خداوند به مردان و زنان مؤمن بهشت‌هایی وعده داده است که نهرها از زیر آن جاری است, که البته صرفا نام مؤمن و مسلم را یدک کشیدن باعث مصون ماندن در برابر خطاها و اشتباهات نخواهد بود؛ بلکه ورود به این جایگاه پر از ناز و نعمت بدون محقق شدن شرایط آن میسر نخواهد شد.

در سوره بینه به صراحت اعلام می‌دارد که شرط ورود به بهشت و رضوان ابدی, انجام اعمال صالح است: (اِنَّ الَّذِینَ َامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ اُوْلَئکَ هُمْ خَیرُْ الْبرَِیَّهِ. جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبهِِّمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْاَنهَْارُ خَلِدِینَ فِیهَا اَبَدًا رَّضیِ َ اللَّهُ عَنهُْمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَالِکَ لِمَنْ خَشیِ َ رَبَّه.

[9] بینه/سوره98, آیه7-8.

افرادی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند, بهترین مخلوقات (خدا) یند!. پاداش آن‌ها نزد پروردگارشان باغ‌های بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است همیشه در آن می‌مانند! (هم) خدا از آن‌ها خشنود است و (هم) آن‌ها از خدا خشنودند و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!.)

حفظ ایمان


چگونه می‌شود خداوند از افرادی اعلام رضایت دائمی نماید که هر لحظه امکان سرزدن خطا و انجام اعمال غیر صالح برای آن‌ها وجود دارد؟ آیا این اعلام رضایت به معنای تایید اعمال خلاف شرع آن‌ها نیست؟ و آیا چنین وعده‌ای به منزله نشان دادن چراغ سبز به آن‌ها نخواهد بود و آن‌ها نسبت به انجام اعمال ناشایست ترغیب نخواهند شد؟
شیخ بزرگوار علامه طوسی (رحمه‌الله‌علیه) در این‌باره می‌نویسد: وایضا فانه لا یجوز ان یکون هذا الوعد غیر مشروط وان یکون علی الاطلاق الا لمن علم عصمته ولا یجوز علیه شئ من الخطا, لانه لو عنی من یجوز علیه الخطا بالاطلاق وعلی کل وجه کان ذلک اغرا له بالقبیح وذلک فاسد بالاجماع, ولیس احد یدعی للمذکورین العصمه فبطل ان یکونوا معنیین بالآیه علی الاطلاق.

[10] شیخ طوسی, محمد بن حسن, الرسائل العشر, ص128, ناشر:مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین قم.


برداشت و تفسیر صحیح آیه این است که ورود به بهشت بدون شرط و مطلق نیست؛ مگر برای افرادی که متصف به ویژگی عصمت باشند و خطائی از آنان سر نزند, و اگر این وعده که با قطعیت و حتمی بودن اعلام شده افراد خطاکار را هم شامل شود, نتیجه آن وادار کردن افراد به ارتکاب خطا و اشتباه است با این توجیه که می‌گوید: من که از نجات یافتگان هستم؛ پس آزادم. و این عقیده و فکر به اجماع همگان فاسد است, و از طرفی هیچ‌کس برای افراد موردنظر در آیه (السابقون الاولون) ادعای عصمت نکرده است؛ پس بنابر آنچه گفته شد آنان نمی‌توانند از مصادیق آیه باشند.

این‌مطلب از سیاق آیه (السابقون الالون) نیز به خوبی استفاده می‌شود؛ زیرا آیات پیش و پس آن در مذمت منافقین وارد شده و آن‌ها را به خاطر اعمال زشت‌شان مذمت کرده است. پیش از آیه می‌فرماید: (الْاَعْرَابُ اَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا وَ اَجْدَرُ اَلَّا یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا اَنزَلَ اللَّهُ عَلیَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. وَ مِنَ الْاَعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَمًا وَ یَترََبَّصُ بِکمُ ُ الدَّوَائرَ عَلَیْهِمْ دَائرَهُ السَّوْ ِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛

[11] توبه/سوره9, آیه97- 98.

بادیه‌نشینان عرب, کفر و نفاقشان شدیدتر است و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده, سزاوارترند و خداوند دانا و حکیم است! گروهی از (این) اعراب بادیه‌نشین, چیزی را که (در راه خدا) انفاق می‌کنند, غرامت محسوب می‌دارند و انتظار حوادث دردناکی برای شما می‌کشند حوادث دردناک برای خود آن‌هاست و خداوند شنوا و داناست!.
و بلافاصله پس از آن نیز می‌فرماید: (وَمِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْاَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ اَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُواْ عَلیَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبهُُم مَّرَّتَینْ ِ ثمُ َّ یُرَدُّونَ اِلیَ عَذَابٍ عَظِیم؛

[12] توبه/سوره9, آیه101.

و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند, جمعی منافقند و از اهل مدینه (نیز), گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آن‌ها را نمی‌شناسی؛ ولی ما آن‌ها را می‌شناسیم. بزودی آن‌ها را دو بار مجازات می‌کنیم (مجازاتی با رسوایی در دنیا, و مجازاتی به هنگام مرگ) سپس به سوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می‌شوند.)

این آیه صراحت دارد که در میان اهل مدینه نیز منافقانی وجود داشته است, حال چگونه ممکن است که خداوند به عده‌ای وعده قطعی بهشت بدهد و بلافاصله به همان‌ها گوشزد نماید که در میان شما منافقینی هستند که شما آن‌ها را نمی‌شناسید و به آن‌ها وعده دو بار عذاب کردن بدهد؟
در نتیجه: منظور خداوند این نیست که هر کسی جز (السابقون الاولون) بودند؛ حتی اگر پس از آن ایمان‌شان را از دست بدهند و هیچ عمل صالح نیز انجام ندهند, فقط به همین دلیل که جز (السابقون الاولون) بوده‌اند, خدا از آن‌ها برای همیشه راضی است, و هرگز از آن‌ها خشمگین نمی‌شود هرچند که زشت‌ترین اعمال را انجام داده باشند.

تضاد رضایت دائم با آیات دیگر


اگر رضایت خداوند از آن‌ها مقید به عمل صالح نباشد و آن‌ها بدون قید و شرط (چه بعدها عمل صالح انجام دهند و چه کارهای زشتی مرتکب شوند) به بهشت بروند, آیات بسیاری از قرآن کریم تکذیب خواهد شد؛ از جمله خداوند در آیه 7 و 8 سوره زلزله می‌فرماید: (وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه.

[13] زلزله/سوره99, آیه7.

هر کس هم وزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!.)

اگر ادعای اهل‌سنت پذیرفته شود, باید بگوییم که تمام مردم, نتیجه اعمال بد خود را خواهند دید, مگر آن‌هایی که با پیامبر هجرت کرده‌اند که اعمال بد آن‌ها حساب نشده و رضایت خداوند از آنان دائمی است! و این‌مطلب با این آیه و آیات دیگر قرآن در تضاد است. اصلاً گناه افرادی که بعدها به دنیا آمده‌اند چیست که باید ذره ذره اعمالشان, محاسبه شده و در برابر آن‌ها حسابرسی شوند؛ اما (السابقون الاولون) فقط به این دلیل که در صدر اسلام زندگی می‌کرده‌اند, هیچ‌یک از گناهانشان محسوب نشده و بی‌حساب به بهشت بروند؟!
و نیز خداوند در سوره حجرات می‌فرماید: (اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقاکُمْ اِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر.

[14] حجرات/سوره49, آیه13.

گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!.)
اگر قرار باشد که پیشی گیرندگان مهاجر و انصار بدون قید و شرط؛ چه تقوای الهی پیشه کنند و چه اعمال ناشایست انجام دهند؛ در عین‌حال گرامی‌ترین افراد نزد خداوند باشند, این آیه و بسیاری دیگر از آیات قرآن تکذیب خواهد شد! و نیز اگر رضایت خداوند در این آیه مطلق باشد, باید تمام آیات قرآن را که درباره وعده و وعید و جزا و پاداش نازل شده است, تخصیص بزنیم. یعنی از هر کسی گناهی سر بزند, مجازات خواهد شد؛ مگر (السابقون الاولون) که آن‌ها حتی اگر مرتد و یا منافق نیز بشوند, مجازات نخواهند شد. قبول این‌مطلب برابر است با لغویت شریعت و فرمان‌های خداوند؛ زیرا ثابت می‌شود که (السابقون الاولون) چه به شریعت اسلام پایبند باشد و چه نباشند, خداوند آن‌ها را به بهشت خواهد برد.
اگر منظور آیه این باشد که افرادی که جز (السابقون الاولون) بوده‌اند, هیچگاه گناه نکردند و لغزشی از آن‌ها صورت نگرفت و معصوم از دنیا رفتند, با اعتقادات اهل‌سنت نمی‌سازد و انکار بدیهیات خواهد بود. و اگر بگوییم که منظور خداوند آن است که آن‌ها گناه کردند, ستم کردند, مرتکب فسق و فجور شدند؛ اما در عین‌حال باز هم خدا از آن‌ها راضی است و آن‌ها را به بهشت خواهد برد, با بسیاری دیگر از آیات قرآن کریم در تضاد خواهد بود؛ زیرا خداوند در آیه 96 توبه می‌فرماید: (فَاِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقین.

[15] توبه/سوره9, آیه96.

خداوند (هرگز) از جمعیّت فاسقان راضی نخواهد شد!.) و نیز در آیه 57 و 140 سوره آل عمران

[16] آل عمران/سوره3, آیه57.

[17] آل عمران/سوره3, آیه140.

می‌فرماید: (وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمین. خداوند, ستمکاران را دوست نمی‌دارد.)

اگر ادعای اهل‌سنت را بپذیریم, باید بگوییم که خداوند از فاسقان و سمتگران راضی نیست؛ مگر از آن‌هایی که با پیامبر هجرت کردند که خداوند برای همیشه از آن‌ها راضی است و فسق و فجور آن‌ها هیچ تاثیری در رضایت خداوند نخواهد داشت!! و یا خداوند در سوره یونس می‌فرماید: (وَ الَّذینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزا ُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ کَاَنَّما اُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً اُولئِکَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون.

[18] یونس/سوره10, آیه27.

افرادی که مرتکب گناهان شدند, جزای بدی به مقدار آن دارند و ذلّت و خواری, چهره آنان را می‌پوشاند و هیچ چیز نمی‌تواند آن‌ها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهره‌هایشان آن‌چنان تاریک است که) گویی با پاره‌هایی از شب تاریک, صورت آن‌ها پوشیده شده! آن‌ها اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند!.)
و نیز در سوره زخرف می‌فرماید: (اِنَّ الْمُجْرِمِینَ فیِ عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُون.

[19] زخرف/سوره43, آیه74.

مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه می‌مانند.)

اگر ادعای اهل‌سنت درست باشد, باید بپذیریم که خداوند هر کسی را که مرتکب گناه شود, مجازات می‌کند, ذلت و خواری چهره آنان را می‌پوشاند, اهل دوزخ هستند و ...؛ مگر افرادی که جز (السابقون الاولون) هستند که آن‌ها هیچ‌یک از گناهانشان محسوب نشده و هرگز به جهنم نخواهند رفت؛ حتی اگر گناه اولین و آخرین بر گردن آن‌ها باشد!

محاسبه و مؤاخذه پیامبران


طبق اعتقاد اهل‌سنت, خداوند از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار برای همیشه راضی شده است و آن‌ها بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شوند؛ در حالی که طبق آیات قرآن کریم حتی پیامبران نیز در قیامت از حساب و کتاب مستثنا نیستند و آن‌ها باید حساب پس دهند. خداوند در سوره اعراف می‌فرماید: نفَلَنَسَْلَنَّ الَّذِینَ اُرْسِلَ اِلَیْهِمْ وَلَنَسَْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ.

[20] اعراف/سوره7, آیه6.

به یقین, (هم) از افرادی که پیامبران به سوی آن‌ها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد (و هم) از پیامبران سؤال می‌کنیم!.)
تا جایی که خداوند پیامبران خود را تهدید می‌کند که اگر ذره‌ای به خداوند شرک بورزند, تمام اعمال نیکی که تا به حال انجام داده‌اند, از بین خواهد رفت و از زیانکاران خواهند شد. در سوره انعام, پس از نام بردن هیجده نفر از پیامبران بزرگ خود می‌فرماید: (وَلَوْ اَشرَْکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کاَنُواْ یَعْمَلُون.

[21] انعام/سوره6, آیه88.

و اگر آن‌ها مشرک شوند [می‌شدند], اعمال (نیکی) که انجام داده‌اند, نابود می‌گردد (و نتیجه‌ای از آن نمی‌گیرند).)

و خطاب به خاتم پیامبران (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرماید: (وَلَقَدْ اُوحِیَ اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین.

[22] زمر/سوره39, آیه65.

به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی, تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود.)
و با تهدیدی که در سوره حاقه آمده است, جای هیچ تردیدی را باقی نمی‌گذارد که تفاوت و تبعیضی بین هیچ‌یک از بندگان نیست و همه باید پاسخگوی اعمال خود باشند؛ حتی اگر برترین مخلوق و خاتم پیامبران باشد: (وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْاَقَاوِیلِ. لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثمُ َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِین. فَمَا مِنکمُ مِّنْ اَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِین.

[23] حاقه/سوره69, آیه44-47.

اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست, ما او را با قدرت می‌گرفتیم, سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم, و هیچ‌کس از شما نمی‌توانست از (مجازات) او مانع شود.)

مجازات حضرت آدم


هنگامی که خداوند پیامبرانش را این‌گونه تهدید می‌کند, اهل‌سنت با چه تضمینی ادعا می‌کنند که خداوند از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار برای همیشه راضی شده است و آن‌ها هر عمل زشتی انجام دهند, محاسبه نشده و به‌طور قطع بهشتی هستند؟! از این گذشته, خداوند در همین دنیا برخی از پیامبران بزرگ خود را فقط به خاطر ترک اولی (از دیدگاه اهل‌سنت گناه) مجازات‌های سختی کرده است.
حضرت آدم (علیه‌السّلام) را به خاطر یک ترک اولی از بهشت برین اخراج کرد: (وَ قُلْنَا یََادَمُ اسْکُنْ اَنتَ وَ زَوْجُکَ الجَْنَّهَ وَ کلاَُ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لَا تَقْرَبَا هَاذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ. فَاَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنهَْا فَاَخْرَجَهُمَا مِمَّا کاَنَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکمُ ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکمُ ْ فیِ الْاَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ اِلیَ حِینٍ. فَتَلَقَّی َادَمُ مِن رَّبِّهِ کلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیم؛

[24] بقره/سوره2, آیه35-37.

و گفتیم: (ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمت‌های) آن, از هرجا می‌خواهید, گوارا بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد. پس شیطان باعث لغزش آن‌ها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند, بیرون کرد. و (در این هنگام) به آن‌ها گفتیم: (همگی (به زمین) فرود آیید! در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود. و برای شما در زمین, تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره‌برداری خواهد بود. سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آن‌ها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت چرا که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.)

مجازات حضرت یونس


و یونس را در کام نهنگ افکند: (وَ ذَا النُّونِ اِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ اَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فیِ الظُّلُمَتِ اَن لَّا اِلَاهَ اِلَّا اَنتَ سُبْحَانَکَ اِنیّ ِ کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّیْنَاهُ مِنَ الْغَمّ ِ وَ کَذَالِکَ نُجِی الْمُؤْمِنِین.

[25] انبیا /سوره21, آیه87-88.

و ذاالنون [یونس] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین می‌پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (امّا موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن تاریکی‌ها (ی متراکم) صدا زد: (خداوندا!) جز تو معبودی نیست! منزّهی تو! من از ستمکاران بودم!. ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن‌ اندوه نجاتش بخشیدیم و این‌گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم!.)

مؤاخذه حضرت نوح


و حضرت نوح را فقط به خاطر درخواست نجات فرزند گنه‌کارش, مؤاخذه می‌کند: (وَنَادَی نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبّ ِ اِنَّ ابْنیِ مِنْ اَهْلیِ وَاِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَاَنتَ اَحْکَمُ الحَْاکِمِینَ. قَالَ یَنُوحُ اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسْئَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنیّ ِ اَعِظُکَ اَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ. قَالَ رَبّ ِ اِنیّ ِ اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَسْئَلَکَ مَا لَیْسَ لیِ بِهِ عِلْمٌ وَاِلَّا تَغْفِرْ لیِ وَتَرْحَمْنیِ اَکُن مِّنَ الْخَاسِرِین.

[26] هود/سوره11, آیه45-47.

نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (درباره نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برتری!. فرمود: ‌ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است [فرد ناشایسته‌ای است]! پس, آنچه را از آن آگاه نیستی, از من مخواه! من به تو‌ اندرز می‌دهم تا از جاهلان نباشی!! عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه می‌برم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم! و اگر مرا نبخشی, و بر من رحم نکنی, از زیانکاران خواهم بود! )

چگونه است که خداوند پیامبران بلند مرتبه خود را فقط به خاطر ترک اولی, این‌چنین مجازات می‌کند؛ اما صحابه را به خاطر اعمال ناشایستی همچون تهدید دختر رسول خدا به آتش زدن خانه‌اش, شکستن پهلو و شهادت فرزندش, نشستن بر مسند خلافت بدون آن‌که شایستگی آن را داشته باشد, کنار زدن خلیفه منصوب خداوند, بدعت‌های متعدد در دین اسلام و منحرف کردن آن از مسیر اصلی‌اش و ... نه تنها مجازات نمی‌کند؛ بلکه به آن‌ها وعده قطعی بهشت داده و رضایت ابدی خود را از آن‌ها اعلام می‌دارد؟!

تهدید همسران پیامبر توسط خداوند


شکی نیست که برخی از زنان پیامبر؛ همچون سوده و ... جز اولین کسانی بودند که اسلام آوردند و طبق اعتقاد اهل‌سنت, باید این اشخاص بدون حساب و کتاب به بهشت بروند و خداوند برای همیشه از آن‌ها راضی است؛ اما با مراجعه به قرآن می‌بینیم که خداوند تمام زنان پیامبر را تهدید می‌کند که اگر کار خلافی از آن‌ها سربزند, چند برابر دیگران مجازاتشان خواهد کرد. (یا نِسا َ النَّبِیِّ مَنْ یَاْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَکانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرا.

[27] احزاب/سوره33, آیه30.

ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود, عذاب او دو چندان خواهد بود و این برای خدا آسان است.)

و به اتفاق مفسرین هنگامی که حفصه دختر عمر, سرّی را که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او گفته و از وی خواست که به دیگران نگوید؛ اما او راز پیامبر را با عایشه در میان گذاشت و سپس هر دو تصمیم گرفتند رسول خدا را اذیت کنند, خداوند آن دو را این‌گونه تهدید کرده و دستور می‌دهد که از کار ناپسندشان توبه کنند: (اِنْ تَتُوبا اِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَاِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَاِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ.

[28] تحریم/سوره66, آیه4.

اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست؛ زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید, (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح, و فرشتگان پس از آنان پشتیبان اویند.)
قرطبی, مفسر مشهور اهل‌سنت در تفسیر این آیه می‌نویسد: قوله تعالی: (وان تظاهرا علیه) ‌ای تتظاهرا وتتعاونا علی النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) بالمعصیه والایذا .

[29] انصاری قرطبی, محمد بن احمد, الجامع لاحکام القرآن, ج18, ص189, ذیل آیه, ناشر:دار الشعب - القاهره.

معنی این فرمایش خداوند: (وان تظاهرا علیه) این است که اگر شما دو نفر به کمک یکدیگر پیامبر را با نافرمانی و اذیت و آزار مورد بی‌مهری قرار دهید.
و سمرقندی نیز می‌نویسد: ثم قال (وان تظاهرا علیه) یعنی تعاونا علی اذاه ومعصیته فیکون مثلکما کمثل امراه نوح وامراه لوط تعملان عملا تؤذیان بذلک رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم).

[30] سمرقندی, نصر بن محمد, تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم, ج3, ص446, ذیل آیه, تحقیق:د. محمود مطرجی, ناشر:دار الفکر - بیروت.

(وان تظاهرا علیه) یعنی با کمک همدیگر رسول خدا را اذیت یا نافرمانی کنید, که در این صورت داستان شما همانند داستان همسر نوح و لوط خواهد بود که با اعمالشان پیامبر خدا را اذیت می‌کردند.

آیه اول


شیعه و سنی اتفاق دارند که مقصود از آن دو زن حفصه و عائشه است؛ همانگونه که بخاری نوشته است: عَنْ عُبَیْدِ بْنِ حُنَیْن, اَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاس رضی الله عنهما یُحَدِّثُ اَنَّهُ قَالَ مَکَثْتُ سَنَهً اُرِیدُ اَنْ اَسْاَلَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنْ آیَه, فَمَا اَسْتَطِیعُ اَنْ اَسْاَلَهُ هَیْبَهً لَهُ. حَتَّی خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ مَعَهُ فَلَمَّا رَجَعْتُ وَکُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِیقِ عَدَلَ اِلَی الاَرَاکِ لِحَاجَه لَهُ قَالَ: فَوَقَفْتُ لَهُ حَتَّی فَرَغَ سِرْتُ مَعَهُ فَقُلْتُ یَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا عَلَی النَّبِیِّ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) مِنْ اَزْوَاجِهِ فَقَالَ تِلْکَ حَفْصَهُ وَعَائِشَهُ. قَالَ فَقُلْتُ وَاللَّهِ اِنْ کُنْتُ لاُرِیدُ اَنْ اَسْاَلَکَ عَنْ هَذَا مُنْذُ سَنَه, فَمَا اَسْتَطِیعُ هَیْبَهً لَکَ.

[31] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج6, ص156, ح4913, کتاب التفسیر, بَاب تَبْتَغِی مرضات اَزْوَاجِکَ.


ابن عباس می‌گوید: یک سال منتظر ماندم تا شاید بتوانم از عمر درباره یک آیه قرآن چیزی بپرسم؛ ولی نتوانستم؛ چون ترس از عمر اجازه نمی‌داد. تا اینکه قصد سفر حج کرد, من نیز با او همراه شدم, هنگام بازگشت, در میان راه برای قضای حاجت بطرف محل پر درختی رفت, من ایستادم تا او فارغ شد, به او ملحق شدم و گفتم: ‌ای امیرمؤمنان! آن دو زنی که از بین زنان رسول خدا برای مقابله با آن حضرت پشت به پشت هم دادند (هم پیمان شدند) چه کسانی بودند؟ عمر گفت: آن دو حفصه و عائشه هستند. گفتم: قسم به خدا یک سال است که می‌خواستم این سؤال را از تو بپرسم؛ اما ترس از تو اجازه نمی‌داد.

مسلم بن حجاج به نقل از عمر بن خطاب می‌نویسد: فَدَخَلْتُ عَلَی عَائِشَهَ فَقُلْتُ یَا بِنْتَ اَبِی بَکْر اَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَاْنِکِ اَنْ تُؤْذِی رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فَقَالَتْ مَا لِی وَمَا لَکَ یَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَیْکَ بِعَیْبَتِکَ. قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَی حَفْصَهَ بِنْتِ عُمَرَ فَقُلْتُ لَهَا یَا حَفْصَهُ اَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَاْنِکِ اَنْ تُؤْذِی رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتِ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) لاَ یُحِبُّکِ. وَلَوْلاَ اَنَا لَطَلَّقَکِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم).

[32] قشیزی نیشابوری, مسلم بن حجاج, صحیح مسلم, ج2, ص1105, ح1479, کتاب الطلاق, باب فِی الاِیلاَ ِ وَاعْتِزَالِ النِّسَا ِ وَتَخْیِیرِهِنَّ وَقَوْلِهِ تَعَالَی (وَاِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ), تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی, ناشر:دار احیا التراث العربی - بیروت.


نزد عائشه رفتم, گفتم: ‌ای دختر ابوبکر کارت به آن‌جا رسیده است که رسول خدا را اذیت می‌کنی؟! گفت: ‌ای پسر خطاب! تو چه کاری به من داری, به فکر مشکلات دختر خودت باش, سپس نزد حفصه رفتم و گفتم: چرا پیامبر خدا را اذیت می‌کنی؟ به خدا سوگند خودت می‌دانی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق می‌داد.

همچنین در چند آیه بعد, سرنوشت زنان حضرت نوح و لوط را برای آن‌ها مثال زده که مبادا به سرنوشت آنان گرفتار شود: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَاَتَ نُوحٍ وَ امْرَاَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ.

[33] تحریم/سوره66, آیه10.

خداوند برای افرادی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است, آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند, ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت, و به آن‌ها گفته شد: وارد آتش شوید همراه افرادی که وارد می‌شوند!.)
طبق روایات اهل‌سنت, شان نزول این آیه نیز درباره عائشه و حفصه است. ابن قیم جوزیه (متوفای751 هـ) در دو کتاب اعلام الموقعین و الامثال فی القرآن الکریم در این‌باره می‌نویسد:
ثُمَّ فی هذه الْاَمْثَالِ من الْاَسْرَارِ الْبَدِیعَهِ ما یُنَاسِبُ سِیَاقَ السُّورَهِ فَاِنَّهَا سِیقَتْ فی ذِکْرِ اَزْوَاجِ النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) وَالتَّحْذِیرِ من تَظَاهُرِهِنَّ علیه وَاَنَّهُنَّ انْ لم یُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَهَ لم یَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) کما لم یَنْفَعْ امْرَاَه نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا انَّمَا ضَرْب فی هذه السُّورَهِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّکَاحِ دُونَ الْقَرَابَهِ. قال یحیی بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْاَوَّلَ یُحَذِّرُ عَائِشَهَ وَحَفْصَهَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِیَ یُحَرِّضُهُمَا علی التَّمَسُّکِ بِالطَّاعَهِ.

[34] ابن قیم الجوزیه, محمد بن ابی بکر ایوب, اعلام الموقعین عن رب العالمین, ج1, ص145.

[35] ابن قیم الجوزیه, محمد بن ابی بکر ایوب, الامثال فی القرآن الکریم, ج1, ص57, تحقیق:ابراهیم محمد, ناشر:مکتبه الصحابه - طنطا - مصر - 1406, الطبعه:الاولی.


در این مثال‌ها اسرار عالی نهفته است که با سیاق آیه تناسب دارد؛ زیرا درباره همسران پیامبر و برحذر داشتن آنان از نافرمانی آن حضرت نازل شده است که اگر از خدا و رسول اطاعت نکنند و در عین‌حال مشتاق سعادت اخروی باشند, فقط پیوند با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نفعی برای آنان نخواهد داشت؛ همانگونه که همسر نوح و لوط بودن برای آنان فایده‌ای نداشت و به همین‌جهت هم در این سوره از رابطه سببی یعنی ازدواج مثال آورد نه نسبی مثل فرزند و غیره. یحیی بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پیروی و اطاعت از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ترغیب فرموده است.

شوکانی در این باره می‌گوید: وما احسن من قال فان ذکر امراتی النبیین بعد ذکر قصتهما ومظاهرتهما علی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یرشد اقم ارشاد ویلوح ابلغ تلویح الی ان المراد تخویفهما مع سائر امهات المؤمنین وبیان انهما وان کانتا تحت عصمه خیر خلق الله وخاتم رسله فان ذلک لا یغنی عنهما من الله شیئا....

[36] شوکانی, محمد بن علی, فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر, ج5, ص304.


و چه نیکو سخنی گفته است آنکه گفت: یادآوری داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پیامبر و حرکت آن دو بر ضد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم), محکمترین پیام و ارشاد را همراه دارد, که به آن دو نفر و دیگر همسران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اعلام می‌دارد که همسر خاتم پیامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.

آیه دوم


و همچنین در سوره حجرات, دو تن از زنان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به خاطر عیب‌جوئی و به‌کار بردن القاب زشت درباره دیگر زنان آن حضرت توبیخ کرده است. (یَاَیهَُّا الَّذِینَ َامَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسیَ اَن یَکُونُواْ خَیرًْا مِّنهُْمْ وَلَا نِسَا ٌ مِّن نِّسَا ٍ عَسیَ اَن یَکُنَّ خَیرًْا مِّنهُْنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ اَنفُسَکمُ ْ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْاَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْایمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَاُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُون.

[37] حجرات/سوره49, آیه11.


‌ای افرادی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند, شاید آن‌ها از این‌ها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را, شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب‌جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید, بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آن‌ها که توبه نکنند, ظالم و ستمگرند.

این آیه نیز از آیاتی است که به شهادت مفسران اهل‌سنت در شان عائشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر نازل شده است.
فخر رازی در تفسیر این آیه می‌نویسد: وقوله تعالی: (ومن لم یتب) امرهم بالتوبه عما مضی واظهار الندم علیها مبالغه فی التحذیر وتشدیدا فی الزجر.

[38] فخر رازی, محمد بن عمر, التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب, ج28, ص109.


خداوند متعال در این جمله: (ومن لم یتب) دستور به توبه و پشیمانی از اعمال گذشته و اظهار ندامت از آن را صادر فرموده و در حقیقت مبالغه در ترساندن و شدت نهی را می‌رساند.

آلوسی و بیضاوی می‌نویسند: (فاولائک هم الظالمون) • بوضع العصیان موضع الطاعه وتعریض النفس للعذاب.

[39] آلوسی, سیدمحمود, روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی, ج13, ص307.

[40] بیضاوی, عبدالله بن عمر, انوار التنزیل واسرار التاویل (تفسیر البیضاوی), ج5, ص218, ناشر:دار الفکر - بیروت.

یعنی اینان نافرمانی را جانشین اطاعت و جانشان را در معرض شکنجه قرار داده‌اند.

شوکانی در تفسیرش می‌نویسد: (ومن لم یتب) عما نهی الله عنه (فاولئک هم الظالمون) لارتکابهم ما نهی الله عنه وامتناعهم من التوبه, فظلموا من لقبوه, وظلمهم انفسهم بما لزمها من الاثم.

[41] شوکانی, محمد بن علی, فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر, ج5, ص76.

کسی که توبه نکند از آنچه که خدا نهی کرده است, اینان ستمگرانند؛ چون نهی خدا را انجام داده و توبه نکرده‌اند؛ پس ستمگر محسوب شده و به خودشان ستم کرده‌اند.

قرطبی در شان نزول آیه می‌نویسد: قال المفسرون: نزلت فی امراتین من ازواج النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) سخرتا من‌ام سلمه, وذلک انها ربطت خصریها بسبیبه - وهو ثوب ابیض, ومثلها السب - وسدلت طرفیها خلفها فکانت تجرها, فقالت عائشه لحفصه رضی الله عنهما: انظری! ما تجر خلفها کانه لسان کلب, فهذه کانت سخریتهما. وقال انس وابن زید: نزلت فی نسا النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم), عیرن‌ام سلمه بالقصر. وقیل: نزلت فی عائشه, اشارت بیدها الی‌ام سلمه, یا نبی الله انها لقصیره وقال عکرمه عن ابن عباس: ان صفیه بنت حیی بن اخطب اتت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فقالت: یا رسول الله, ان النسا یعیرننی, ویقلن لی یا یهودیه بنت یهودیین! فقال رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم): [هلا قلت ان ابی‌هارون وان عمی موسی وان زوجی محمد]. فانزل الله هذه الآیه.

[42] انصاری قرطبی, محمد بن احمد, الجامع لاحکام القرآن, ج16, ص326, ذیل آیه, ناشر:دار الشعب - القاهره.


مفسران گفته‌اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که امّ سلمه را مسخره کرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسی سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها کرده بود که هنگام راه رفتن کشیده می‌شد, عائشه به حفصه گفت: ببین چیزی همانند زبان سک بر پشتش آویزان است. انس و ابن زید گفته‌اند: درباره همسران پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که امّ سلمه را به جهت کوتاهی قدش سرزنش کرده‌اند نازل شده است, و گفته شده است درباره عائشه است که با دستش به امّ سلمه اشاره کرد و گفت: ‌ای فرستاده خدا بببین چقدر کوتاه قد است.
عکرمه از ابن عباس نقل کرده است که گفت: صفیه دختر حی بن اخطب محضر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رسید و گفت: ‌ای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زن‌ها مرا سرزنش می‌کنند و می‌گویند: ‌ای یهودی! و ای کسی که پدر و مادرش یهودی هستند, رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: چرا نگفتی پدرم‌ هارون و عمویم موسی و شوهرم محمد است, سپس این آیه بر رسول خدا نازل شد.

با توجه به آنچه در توضیح آیات پیشین گذشت, ثابت می‌شود که رضایت خداوند از (السابقون الاولون) رضایت دائمی نیست؛ بلکه بستگی به اعمال و رفتار آینده آن‌ها دارد وگرنه نباید خداوند زنان پیامبر و به ویژه عائشه را که به طور قطع جز (السابقون الاولون) هستند تهدید نماید که آن‌ها را دو برابر دیگران عذاب خواهد کرد, و سرنوشت کافران را برای آن‌ها مثال بزند. نکته جالب این‌که خود عائشه اعتراف کرده است که پس از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دچار اشتباهاتی شده است؛ از این‌رو وصیت می‌کند که او را در کنار پیامبر دفن نکنند؛ بلکه در کنار دیگر زنان رسول خدا در بقیع دفن نمایند.

محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ذهبی در سیر اعلام النبلا می‌نویسند: عن قیس, قال: قالت عائشه... انی احدثت بعد رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) حدثا, ادفنونی مع ازواجه. فدفنت بالبقیع رضی الله عنها.

[43] زهری, محمد بن سعد, الطبقات الکبری, ج8, ص59, ناشر:العلمیه.

[44] ذهبی, محمد بن احمد, سیر اعلام النبلا , ج2, ص193, تحقیق:شعیب الارناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی, ناشر:مؤسسه الرساله - بیروت, الطبعه:التاسعه, 1413ه.


قیس از عایشه نقل می‌کند که گفت: من پس از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بدعت‌های زیادی انجام داده‌ام, مرا با همسران رسول خدا دفن کنید, پس او را در بقیع دفن کردند.
حاکم نیشابوری نیز این روایت را نقل و پس از آن می‌گوید: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.

[45] حاکم نیشابوری, محمد بن عبدالله, المستدرک علی الصحیحین, ج4, ص7, تحقیق مصطفی عبد القادر عطا, ناشر:دار الکتب العلمیه - بیروت, الطبعه:الاولی, 1411ه - 1990م.


این حدیث بنا به شرط بخاری و مسلم صحیح است اگرچه آن را نیاورده‌اند.

احتمال ارتداد صحابه در قرآن


اعتقاد به رضایت دائمی خداوند از (السابقون الاولون) با آیاتی از قرآن مجید که احتمال ارتداد صحابه را مطرح و آن‌ها را از این‌کار بازداشته است, سازگار نیست؛ زیرا اگر واقعاً خداوند از آن‌ها برای همیشه راضی بوده و آن‌ها به طور قطع بهشتی بوده‌اند, چرا خداوند آن‌ها را تهدید کرده و وعده عذاب داده است؟ (وَمَا محَُمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَ فَاِیْن مَّاتَ اَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلیَ اَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلیَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرَُّ اللَّهَ شَیًْا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِین.

[46] آل عمران/سوره3, آیه144.

محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فقط فرستاده خداست و پیش از او, فرستادگان دیگری نیز بودند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود, شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هرکس به عقب بازگردد, هرگز به خدا ضرری نمی‌زند و خداوند به زودی شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد.
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَاْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ اَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّهٍ عَلَی الْکافِرین.

[47] مائده/سوره5, آیه54.

‌ای افرادی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما, از آیین خود بازگردد, (به خدا زیانی نمی‌رساند خداوند جمعیّتی را می‌آورد که آن‌ها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند, در برابر مؤمنان متواضع, و در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند.)

بسیار واضح و روشن است که این آیه شامل همه صحابه و از جمله (السابقون الاولون) نیز می‌شود.

پشیمانی‌ها و آرزوی‌های ابوبکر و عمر


اهل‌سنت ادعا می‌کنند که پیشی گیرندگان مهاجر و انصار, به طور قطع بهشتی هستند و خداوند برای همیشه از آن‌ها راضی است؛ اما با سیری کوتاه در گذشته و زندگی برخی از اصحاب و شنیدن سخنان آنان, در می‌یابیم که خود آنان از آیه مورد نظر, این‌مطلب را استفاده نکرده و به بهشتی بودن و رضایت خداوند از اعمال و کردارشان اطمینان نداشته‌اند.
به عنوان مثال: همانطور که مستشکل گفته, خلیفه اول و دوم به طور قطع جز (السابقون الاولون) بوده‌اند؛ ولی در طول دوران زندگی مخصوصا در واپسین لحظات زندگیشان آرزوهایی کرده‌اند که نشان می‌دهد از آینده خویش نگران بوده‌اند و اطمینانی به بهشتی بودن خودشان نداشته‌اند.
محمد بن اسماعیل بخاری به نقل از عمر بن خطاب می‌نویسد: عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ اَنَّ لِی طِلاَعَ الاَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَیْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ اَنْ اَرَاهُ.

[48] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج5, ص12, ح3692, کتاب فضائل الصحابه, ب 6, باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ.


عمر گفت: اگر برای من زمین پر از طلا شود, پیش از دیدن عذاب الهی آن را برای نجات خویش خرج می‌کردم.

ابن حجر عسقلانی در توضیح این روایت می‌نویسد: وانما قال ذلک لغلبه الخوف الذی وقع له فی ذلک الوقت من خشیه التقصیر فیما یجب علیه من حقوق الرعیه او من الفتنه بمدحهم.

[49] ابن حجر عسقلانی, احمد بن علی, فتح الباری شرح صحیح البخاری, ج7, ص52.

این سخن را عمر به خاطر کوتاهی‌ها در برآوردن حقوق مردم و هنگامی که ترس بر او غلبه کرده بود گفته است.
اگر واقعاً آن‌چه که اهل‌سنت ادعا می‌کنند صحت داشت, چه نیازی بود که خلیفه دوم ترس تمام وجودش را فرا بگیرد و برای خلاصی از عذاب خداوند, فدیه بدهد؟

جلال‌الدین سیوطی به نقل از عمر بن خطاب می‌نویسد: عن عمرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَا ِ: یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّکُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّهَ کُلُّکُمْ اَجْمَعُونَ اِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ اَنْ اَکُونَ اَنَا هُوَ, وَلَوْ نَادَی مُنَادٍ: اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّکُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ اِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ اَنْ اَکُونَ اَنَا هُوَ) (حل).

[50] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر), ج28, ص415, ح 31352.

[51] ابونعیم اصبهانی, احمد بن عبدالله, حلیه الاولیا وطبقات الاصفیا , ج1, ص53, ناشر:دار الکتاب العربی - بیروت, الطبعه:الرابعه, 1405ه.

[52] ابن رجب الحنبلی, عبدالرحمن بن أحمد, التخویف من النار والتعریف بحال دار البوار, ج1, ص23.

[53] متقی هندی, علی بن حسام‌الدین, کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال, ج12, ص620, ح 35916.


اگر فریادگری از آسمان فریاد زند: ‌ای مردم همه شما بهشتی هستید جز یک نفر, می‌ترسم آن یک نفر من باشم, و اگر فریاد کننده‌ای فریاد زند و بگوید: همه شما جهنمی هستید جز یک نفر, امیدوارم آن یک نفر من باشم.
این نشان می‌دهد که خلیفه دوم استنباطی که عالمان اهل‌سنت از آیه (السابقون الاولون) دارند, قبول نداشته و به بهشتی بودن خود اطمینان نداشته است.
علی بن جعد در مسندش, الربعی در وصایا العلما, ابونعیم در حلیه الاولیا , بغوی در شرح السنه و ... می‌نویسند: عن ابن عمر: کان راس عمر علی فخذی فی مرضه الذی مات فیه, فقال لی: ضع راسی, قال: فوضعته علی الارض, فقال: ویلی وویل امی ان لم یرحمنی ربی.

[54] جوهری بغدادی, علی بن جعد, مسند ابن الجعد, ج1, ص136, تحقیق:عامر احمد حیدر, ناشر:مؤسسه نادر - بیروت, الطبعه:الاولی, 1410ه - 1990م.

[55] ربعی, محمد بن عبدالله, وصایا العلما عند حضور الموت, ج1, ص37-38, تحقیق:صلاح محمد الخیمی والشیخ عبد القادر الارناؤوط, ناشر:دار ابن کثیر - دمشق - بیروت, الطبعه:الاولی, 1406ه - 1986م.

[56] ابونعیم اصبهانی, احمد بن عبدالله, حلیه الاولیا وطبقات الاصفیا , ج1, ص52, ناشر:دار الکتاب العربی - بیروت, الطبعه:الرابعه, 1405ه.

[57] بغوی, حسین بن مسعود, شرح السنه, ج14, ص373, تحقیق:شعیب الارناؤوط - محمد زهیر الشاویش, ناشر:المکتب الاسلامی - دمشق بیروت, الطبعه:الثانیه, 1403ه - 1983م.

[58] زمخشری, محمود بن عمرو, ربیع الابرار, ج2, ص104.


فرزند عمر می‌گوید: سر پدرم در وقت بیماری‌اش که در همان بیماری از دنیا رفت, روی زانویم بود, گفت: سرم را روی زمین بگذار, سپس گفت: وای بر من و بر مادرم, اگر خدا بر من رحم نکند.
هناد بن سری متوفای 243 هـ که از راویان بخاری, مسلم و بقیه صحاح سته اهل‌سنت است, در کتاب الزهد به نقل از ضحاک می‌نویسد: عن الضحاک قال مر ابو بکر بطیر واقع علی شجره فقال طوبی لک یا طیر تقع علی الشجر وتاکل الثمر ثم تطیر ولیس علیک حساب ولا عذاب یالیتنی کنت مثلک والله لوددت ان الله خلقنی شجره الی جانب الطریق فمر بی بعیر فاخذنی فادخلنی فاه فلاکنی ثم ازدردنی ثم اخرجنی بعرا ولم اک بشرا.قال وقال عمر یا لیتنی کنت کبش اهلی سمنونی ما بدا لهم حتی اذا کنت اسمن ما اکون زارهم بعض ما یحبون فجعلوا بعضی شوا وبعضی قدیدا ثم اکلونی فاخرجونی عذره ولم اک بشرا قال وقال ابو الدراد یا لیتنی کنت شجره تعضد ولم اک بشرا.

[59] کوفی, هناد بن سری, الزهد, ج1, ص258, ح 449, باب من قال لیتنی لم اخلق, تحقیق:عبد الرحمن عبد الجبار الفریوائی, ناشر:دار الخلفا للکتاب الاسلامی - الکویت, الطبعه:الاولی, 1406ه.

[60] ابونعیم اصبهانی, احمد بن عبدالله, حلیه الاولیا وطبقات الاصفیا , ج1, ص52, ناشر:دار الکتاب العربی - بیروت, الطبعه:الرابعه, 1405ه.

[61] بیهقی, احمد بن حسین, شعب الایمان, ج2, ص227, ح 768.

[62] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر), ج25, ص51.


ابوبکر از جایی می‌گذشت, پرنده‌ای را دید که بر شاخه درختی نشسته است, گفت: خوشا به حالت, بر شاخه درخت می‌نشینی, از میوه درخت می‌خوری, پرواز می‌کنی و هیچ حساب و کتابی نداری, ‌ای کاش من هم مثل تو بودم, به خدا سوگند, دوست داشتم خدا مرا بسان درختی بر کناره راه می‌آفرید تا شتری از کنار من می‌گذشت و مرا در دهانش می‌گرفت و می‌جوید و می‌بلعید سپس به صورت پشگل از شکمش خارج می‌کرد؛ ولی انسان نبودم!!!.
عمر نیز گفته است: ‌ای کاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم می‌کردند و بعضی از بدنم را کباب و بعضی را خشک می‌کردند و می‌خوردند, سپس به صورت عذره دفع می‌کردند و انسان آفریده نمی‌شدم.
ابو الدردا می‌گوید: ‌ای کاش همانند درختی بودم که قطع می‌شود و بشر آفریده نمی‌شدم.

همچنین محمد بن سعد به نقل از عبدالله بن عامر بن ربیعه می‌نویسد: اخبرنا یزید بن‌ هارون ووهب بن جریر وکثیر بن هشام قال اخبرنا شعبه عن عاصم بن عبید الله بن عاصم عن عبدالله بن عامر بن ربیعه قال رَاَیْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ اَخَذَ تِبْنَهً مِنَ الاَرْضِ فَقَالَ: یَا لَیْتَنِی کُنْتُ هذِهِ التبْنَهَ لَیْتَنِی لَمْ اُخْلَقْ لَیْتَنِی لَمْ اَکُ شَیْئَاً لَیْتَ اُمی لَمْ تَلِدْنِی لَیْتَنِی کُنْتُ نَسْیَاً مَنْسِیَّاً.

[63] زهری, محمد بن سعد, الطبقات الکبری, ج3, ص274, ناشر:العلمیه.

[64] ابن ابی شیبه, عبدالله بن محمد, الکتاب المصنف فی الاحادیث والآثار, ج7, ص98, تحقیق:کمال یوسف الحوت, ناشر:مکتبه الرشد - الریاض, الطبعه:الاولی, 1409ه.

[65] بلاذری, احمد بن یحیی, انساب الاشراف, ج10, ص437.

[66] بیهقی, احمد بن حسین, شعب الایمان, ج2, ص228.

[67] بغوی, حسین بن مسعود, شرح السنه, ج14, ص373, تحقیق:شعیب الارناؤوط - محمد زهیر الشاویش, ناشر:المکتب الاسلامی - دمشق بیروت, الطبعه:الثانیه, 1403ه - 1983م.

[68] ذهبی, محمد بن احمد, تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام, ج3, ص270, تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری, ناشر:دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت, الطبعه:الاولی, 1407ه - 1987م.

[69] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, تاریخ الخلفا , ج1, ص104.


عبدالله بن عامر بن ربیعه می‌گوید: عمر پر کاهی از زمین برداشت و گفت: ‌ای کاش من این پرکاه بودم, ‌ای کاش به دنیا نمی‌آمدم, ‌ای کاش هیچ نبودم, ‌ای کاش مادرم مرا نمی‌زائید, ‌ای کاش فراموش شده بودم.

و نیز می‌توان به اعتراف خلیفه اول اشاره کرد که در واپسین لحظات عمرش از بسیاری از اعمالش اظهار پشیمانی می‌کرد که یکی از آن‌ها حمله به خانه فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. بنابراین اگر واقعاً ابوبکر و عمر از بهشتی بودن و رضایت دائمی خداوند مطمئن بودند, چرا چنین سخنانی را بر زبان جاری و چنین آروزهایی کرده‌اند؟

آخرین سخنان امام علی


پس از مطالعه برخی از اعترافات و آرزوهای دو خلیفه اول, بی‌مناسبت نخواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز به آخرین سخنان امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) نیز داشته باشیم. ابن اثیر جزری در اسد الغابه می‌نویسد:
عن عمرو ذی مر قال: لما اُصیب علی بالضربه, دخلتُ علیه وقد عَصَب راْسه, قال قلت: یا اَمیر المؤمنین, اَرنی ضربتک. قال: فحلَّها, فقلت: خَدْشٌ ولیس بشی . قال: اِنی مفارقکم. فبکت اَم کلثوم من ورا الحجاب, فقال لها: اسکتی, فلو‌ترین ماذا اَری لما بکیت. قال فقلت: یا اَمیر المؤمنین, ما تری؟ قال: هذه الملائکه وفود, والنبییون, وهذا محمد یقول: یا علی, اَبْشِر, فما تصیر اِلیه خَیرٌ مما اَنت فیه.

[70] ابن اثیر جزری, علی بن محمد, اسد الغابه فی معرفه الصحابه, ج3, ص618, الناشر:دار الفکر - بیروت.


عمرو ذی‌مر می‌گوید: هنگامی که علی (علیه‌السّلام) ضربت خورد نزد وی رفتم دیدم سرش را بسته است گفتم: ‌ای امیرمؤمنان جای ضربه شمشیر را به من نشان بده, دستمال سرش را باز کرد, گفتم: زخم کوچکی است, فرمود: من از جمع شما می‌روم, امّ کلثوم که پشت پرده بود گریه کرد, فرمود: ساکت و آرام باش, اگر آنچه من می‌بینم تو می‌دیدی گریه نمی‌کردی, گفتم: ‌ای امیرمؤمنان چه می‌بینی؟ فرمود: این‌جا گروهی از فرشتگان و پیامبران جمع شده‌اند و این هم رسول خدا محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که می‌فرماید: ‌ای علی بشارتت باد, آنچه در انتظار تو است بهتر از چیزی است که هم اکنون داری.

زمخشری در ربیع الابرار می‌نویسد: اسما بنت عمیس: انا لعند علی بن ابی طالب بعد ما ضربه ابن ملجم, اذ شهق شهقه ثم اغمی علیه, ثم افاق فقال: مرحباً, مرحباً, الحمد لله الذی صدقنا وعده, واورثنا الجنه, فقیل له: ما تری؟ قال: هذا رسول الله, واخی جعفر, وعمی حمزه, وابواب السما مفتحه, والملائکه ینزلون یسلمون علی ویبشرون, وهذه فاطمه قد طاف بها وصائفها من الحور, وهذه منازلی فی الجنه. لمثل هذا فلیعمل العاملون.

[71] زمخشری, محمود بن عمرو, ربیع الابرار, ج1, ص438, طبق برنامه الجامع الکبیر, الاصدار الرابع.


اسما بنت عمیس می‌گوید: پس از آنکه علی (علیه‌السّلام) به‌وسیله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم, ناگهان صیحه‌ای زد و بیهوش شد, سپس به هوش آمد و فرمود: خوش آمدید, خوش آمدید, سپاس خدا را که وعده‌اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد, سؤال شد: چه می‌بینی؟ فرمود: این رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است و این هم برادرم جعفر و عمویم حمزه, درهای آسمان باز و فرشتگان نازل می‌شوند و به من سلام می‌کنند و بشارت می‌دهند و این هم فاطمه است که حور العین او را در برگرفته‌اند و این هم جایگاه‌های من در بهشت است. برای چنین پاداشی کوشندگان باید بکوشند.

وجود منافقین در میان السابقون الاولون


وجود منافقین در میان (السابقون الاولون) ادعای اهل‌سنت را باطل می‌کند: طبق آیات قرآن کریم در میان همین (السابقون الاولون) کسانی بودند که خداوند آن‌ها را منافق و (فی قلوبهم مرض) معرفی کرده است؛ در آیه 31 سوره مدثر می‌فرماید: (وَمَا جَعَلْنَا اَصحَْبَ النَّارِ اِلَّا مَلَئکَهً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ اِلَّا فِتْنَهً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ اُوتُواْ الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ َامَنُواْ اِیمَانًا وَ لَا یَرْتَابَ الَّذِینَ اُوتُواْ الْکِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فیِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْکَافِرُونَ مَا ذَا اَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا.

[72] مدثر/سوره74, آیه31.

ماموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم, و تعداد آن‌ها را جز برای آزمایش کافران معیّن نکردیم تا اهل کتاب [یهود و نصاری] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیافزاید, و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانی) تردید به خود راه ندهند, و بیماردلان و کافران بگویند: خدا از این وصف چه منظوری دارد؟!.)

به اتفاق مفسرین سوره مدثر و به ویژه این آیه در مکه نازل شده و مقصود از (فی قلوبهم مرض) نیز منافقین هستند. و همین منافقین بودند که به همراه دیگر مؤمنان و رسول خدا به مدینه هجرت کردند و جز السابقون الاولون شدند. بنابراین چگونه می‌توان پذیرفت که خداوند از تمام افرادی که با پیامبر هجرت کردند, به صورت دائمی رضایت داشته باشد؛ حتی اگر جز (فی قلوبهم مرض) بوده باشند.

مغضوبین خدا و منافقین در میان السابقون


تاریخ صدر اسلام شاهد حضور چهره‌هایی در میان (السابقون الاولون) است که به اتفاق شیعه و سنی, مورد غضب خداوند بوده که جایگاهشان آتش جهنم خواهد بود.

ابوالغادیه


از جمله این افراد کسانی همچون ابوالغادیه قاتل عمار یاسر است.
ابن تیمیه حرانی درباره او می‌نویسد: کان مع معاویه بعض السابقین الاولین وان قاتل عمار بن یاسر هو ابو الغادیه وکان ممن بایع تحت الشجره وهم السابقون الاولون ذکر ذلک ابن حزم وغیره.

[73] ابن تیمیه حرانی, احمد بن عبدالحلیم, منهاج السنه النبویه, ج6, ص333, تحقیق د. محمد رشاد سالم, ناشر:مؤسسه قرطبه, الطبعه:الاولی, 1406ه.


برخی از السابقون الاولون (مهاجران نخستین) دور و بر معاویه بودند که یکی از آنان ابوالغادیه قاتل عمار بن یاسر است, او کسی است که در بیعت شجره حضور داشت و با پیامبر بیعت کرد, این‌مطلب را ابن حزم و دیگران نقل کرده‌اند.
در حالی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره وی و گروهی که او به آن‌ها تعلق داشت, فرمود: وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ, یَدْعُوهُمْ اِلَی الْجَنَّهِ, وَیَدْعُونَهُ اِلَی النَّار.

[74] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج1, ص97, ح447, کتاب الصلاه, بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَا ِ الْمَسْجِدِ.

[75] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج4, ص21, ح 2812, الجهاد والسیر, باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ.


عمار را گروه نابکار می‌کشند؛ در حالی که عمار آن‌ها را به سوی بهشت و آن‌ها عمار را به سوی آتش دعوت می‌کنند.

جالب این است که خود ابوالغادیه, قاتل عمار, نقل کرده است که کشنده عمار در آتش است. ذهبی در میزان الاعتدال می‌نویسد: عن ابی الغادیه سمعت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) یقول: قاتل عمار فی النار وهذا شی عجیب فان عمارا قتله ابو الغادیه.

[76] ذهبی, محمد بن احمد, میزان الاعتدال فی نقد الرجال, ج1, ص488.


از ابوغادیه نقل شده است که گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: کشنده عمار در آتش است. و این چیزی است شگفت‌آور؛ زیرا خود ابوالغادیه عمار را کشته است.

در نتیجه کسانی همچون ابوالغادیه, هرچند که جز (السابقون الاولون) بوده‌اند؛ اما به خاطر اعمالی که پس از نزول آیه انجام داده‌اند, رضایت خداوند از آن‌ها تبدیل به غضب و خشم شده است.

ثعلبه بن حاطب بدری


ثعلبه بن حاطب بدری, از (السابقون الاولون) و از بانیان مسجد ضرار: یکی از افرادی که در جنگ بدر شرکت داشته و به طور قطع جز (السابقون الاولون) محسوب می‌شود ثعلبه بن حاطب انصاری است. بررسی تاریخ زندگی وی, نتایج بسیار جالبی را به همراه دارد که از جمله آن‌ها بطلان نظریه عدالت صحابه, رضایت دائمی خداوند از (السابقون الاولون), بهشتی بودن حتمی آن‌ها و ... است؛ زیرا به اعتراف بزرگان و دانشوران اهل‌سنت, وی جز دوازده منافقی بوده که مسجد ضرار را بنا نهاده‌اند.
همچنین او کسی است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای او دعا کرد که ثروتمند شود و تعهد گرفت که زکات و صدقات را به موقع پرداخت نماید؛ اما پس از آن‌که به ثروت هنگفتی رسید, تعهداتش را فراموش و از زکات تعبیر به جزیه کرد و از دادن آن به نماینده رسول خدا خودداری نمود.

حضور ثعلبه در دو جنگ بدر و احد: ابن اثیر جزری در اسد الغابه می‌نویسد: ب د ع • ثعلبه) بن حاطب بن عمرو بن عبید بن امیه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن الاوس الانصاری الاوسی شهد بدرا قاله محمد بن اسحاق و موسی بن عقبه وهو الذی سال النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) ان یدعو الله ان یرزقه مالا.

[77] ابن اثیر جزری, علی بن محمد, اسد الغابه فی معرفه الصحابه, ج1, ص283, الناشر:دار الفکر - بیروت.


محمد بن اسحاق و موسی بن عقبه گفته‌اند: ثعلبه انصاری در جنگ بدر حضور داشت و او همان کسی است که از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تقاضا کرد, برای وی دعا کند تا پول‌دار شود.

ابن عبد البر در الاستیعاب می‌نویسد: آخی رسول الله • بین ثعلبه بن حاطب هذا وبین معتب بن عوف بن الحمرا شهد بدرا وهو مانع الصدقه.

[78] ابن عبد البر, یوسف بن عبدالله, الاستیعاب فی معرفه الاصحاب, ج1, ص210, تحقیق علی محمد البجاوی, ناشر:دار الجیل - بیروت, الطبعه:الاولی, 1412ه.


رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بین ثعلبه و معتب بن عوف بن حمرا عقد برادری بست, ثعلبه در بدر حضور داشت و او کسی است که از پرداخت زکات امتناع نمود.

محمد بن سعد نیز در الطبقات الکبری می‌نویسد: و آخی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) بین ثعلبه بن حاطب ومعتب بن الحمرا من خزاعه حلیف بنی مخزوم وشهد ثعلبه بن حاطب بدرا واحدا.

[79] زهری, محمد بن سعد, الطبقات الکبری, ج3, ص200, ناشر:العلمیه.


رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بین ثعلبه و معتب عقد برادری بست, ثعلبه کسی است که بدر و احد را درک کرده است.

صفدی نیز عین نقل طبقات الکبری را در الوافی بالوفیات آورده و می‌نویسد: ثعلبه بن حاطب بن عمرو بن عبید بن امیه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف آخی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) بینه وبین معتب بن عوف بن الصحرا شهد بدرا واحدا وهو مانع الصداقه....

[80] صفدی, خلیل بن ایبک, الوافی بالوفیات, ج11, ص9, تحقیق احمد الارناؤوط وترکی مصطفی, ناشر:دار احیا التراث - بیروت - 1420ه- 2000م.



همچنین ابن کثیر دمشقی سلفی, نام وی را در زمره افرادی که در بدر حضور داشته‌اند ذکر کرده است.

[81] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, البدایه و النهایه, ج3, ص385, باب اسما اهل البدر, ناشر:مکتبه المعارف - بیروت.

[82] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, السیره النبویه, ج2, ص492, باب اسما اهل البدر.

بنابراین در بدری بودن این شخص هیچ شک و شبهه‌ای نیست.

برپایی مسجد ضرار


خداوند در قرآن کریم منافقانی که مسجد ضرار را با هدف ضربه زدن به اسلام و تقویت جبهه کفر بنا کردند, به شدت توبیخ می‌کند و می‌فرماید: (وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَکُفْراً وَتَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَاِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنا اِلاَّ الْحُسْنی وَاللَّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُون؛

[83] توبه/سوره9, آیه107.

و آن‌هایی که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است, و [نیز] کمین‌گاهی است برای کسی که پیش از این با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود, و سخت سوگند یاد می‌کنند که جز نیکی قصدی نداشتیم؛ و(لی) خدا گواهی می‌دهد که آنان به طور قطع دروغگو هستند.)

بسیاری از دانشمندان تاریخ و تفسیر اهل‌سنت, نام ثعلبه بن حاطب را در ردیف نام کسانی قرار داده‌اند که در ساختن مسجد ضرار نقش داشته‌اند. محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخش, ابن کثیر دمشقی, ابن ابی حاتم رازی, جلال‌الدین سیوطی, ثعلبی, عبدالرحمن بن جوزی و ... در تفسیرشان, ابن هشام حمیری در السیره النبویه و ... می‌نویسند: وَکَانَ الَّذِینَ بَنَوهُ اثْنَی عَشَرَ رَجُلا: خِذَامُ بْنُ خَالِدٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدِ بْنِ زَیْدٍ اَحَدُ بَنِی عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ وَمِنْ دَارِهِ اَخْرَجَ مَسْجِدَ الشِّقَاقِ, وَثَعْلَبَهُ بْنُ حَاطِبٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدٍ, وَهَزَّالُ بْنُ اُمَیَّهَ بْنِ زَیْدٍ, وَمُعْتَبُ بْنُ عُشَیْرَ مِنْ بَنِی ضُبَیْعَهَ بْنِ زَیْدٍ...

[84] طبری, محمد بن جریر, تاریخ الطبری, ج2, ص374.

[85] طبری, محمد بن جریر, جامع البیان عن تاویل آی القرآن, ج14, ص469.

[86] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, تفسیر القرآن العظیم, ج2, ص403, ناشر:دار الفکر - بیروت - 1401ه.

[87] ابن ابی حاتم رازی, عبدالرحمن بن محمد, تفسیر القرآن, ج6, ص1880, تحقیق:اسعد محمد الطیب, ناشر:المکتبه العصریه – صیدا.

[88] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, الدر المنثور, ج4, ص286.

[89] ثعلبی, احمد بن محمد, الکشف والبیان (تفسیر الثعلبی), ج5, ص92.

[90] ابن هشام حمیری, عبدالملک بن هشام, السیره النبویه, ج4, ص956.


مسجد ضرار را دوازده نفر بنا کردند ... ثعلبه بن حاطب از بنو عبید...

سیوطی در الاتقان می‌نویسد: 5662 • (والذین اتخذوا مسجدا ضرارا) • قال ابن اسحاق اثنا عشر من الانصار خذام بن خالد وثعلبه بن حاطب وهو من بنی امیه بن زید ومعتب بن قشیر....

[91] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, الاتقان فی علوم القرآن, ج2, ص387, تحقیق:سعید المندوب, ناشر:دار الفکر - لبنان, الطبعه:الاولی, 1416ه- 1996م.


ابن اسحاق گفته است: دوازده نفر از انصار مسجد ضرار را ساختند که یکی از آنان ثعله بن حاطب است.
سمعانی در تفسیرش می‌نویسد: قوله تعالی: • (والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا) نزلت الآیه فی قوم من المنافقین منهم: ودیعه بن ثابت, وثعلبه بن حاطب....

[92] سمعانی, منصور بن محمد, تفسیر القرآن, ج2, ص347-348, ذیل آیه, تحقیق:یاسر بن ابراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم, ناشر:دار الوطن - الریاض - السعودیه, الطبعه:الاولی, 1418ه- 1997م.


این آیه درباره گروهی از منافقان نازل شده است که در ساختن مسجد ضرار همکاری کرده‌اند, یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

بغوی می‌نویسد: نزلت هذه الآیه فی جماعه من المنافقین بنوا مسجدا یضارون به مسجد قبا وکانوا اثنی عشر رجلا من اهل النفاق ودیعه بن ثابت وخذام بن خالد ومن داره اخرج هذا المسجد وثعلبه بن حاطب وحارثه بن عمرو.

[93] بغوی, حسین بن مسعود, تفسیر البغوی, ج2, ص386, ناشر:احیا التراث.


آیه مربوط به مسجد ضرار در شان گروهی از منافقان است که هدفشان ضرر زدن به مسجد قبا بود, این گروه از منافقان دوازده نفر بودند, ... یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

ابوالحسن ماوردی در النکت و العیون می‌نویسد: قوله عز وجل: ) وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً (هؤلا هم بنو عمرو بن عوف وهم اثنا عشر رجلاً من الانصار المنافقین, وقیل: هم خذام بن خالد ومن داره اخرج مسجد الشقاق, وثعلبه بن حاطب, وَمُعَتِّب بن قشیر, وابو حبیبه بن الازعر, وعباد بن حنیف اخو سهل بن حنیف, وجاریه بن عامر, وابناه مُجمِّع وزید ابنا جاریه, ونبتل بن الحارث, وبجاد بن عثمان,

[94] ماوردی, علی بن محمد, النکت والعیون, ج2, ص400, تحقیق:السید ابن عبد المقصود بن عبد الرحیم, ناشر:دار الکتب العلمیه - بیروت/ لبنان.


این سخن خداوند متعال: (وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْرا) در شان گروهی از اهل نفاق است که دوازده نفر بودند, ... یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

ابن عادل در تفسیر اللباب می‌نویسد: قال ابنُ عباسٍ, ومجاهدٌ, وقتادهُ, وعامه المفسِّرین: الذین اتَّخَذُوا مسجد الضرار کانوا اثنی عشر رجلاً من المنافقین, ودیعه بن ثابت, وخذام بن خالد ومن داره اخرج هذا المسجد, وثعلبه بن حاطب....

[95] ابن عادل, عمر بن علی, تفسیر اللباب, ج10, ص203.


ابن عباس و مجاهد و قتاده و همه مفسران گفته‌اند: افرادی که در ساخت و بنای مسجد ضرار نقش داشته‌اند دوازده نفر از منافقان بوده‌اند, یکی از آنان ثعلبه بن حاطب بود.

امتناع از پرداخت زکات


زکات از واجبات و احکام اقتصادی دین اسلام است که اعتقاد به آن مکمل اصول اعتقادی است, ولذا در بعضی از آیات قرآن بلافاصله پس از دستور به نماز قرار گرفته که به معنای درجه اهمیت آن و پرداخت آن با شرایط خاص بر هر فرد مسلمانی لازم و واجب است, و از طرفی افرادی که منکر زکات بوده و یا در پرداخت آن کوتاهی کرده به سختی مورد نکوهش قرار گرفته‌اند.
در سوره توبه درباره منافقین می‌فرماید: (وَمِنهُْم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئنِ ْ َاتَئنَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ. فَلَمَّا َاتَئهُم مِّن فَضْلِهِ بخَِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ. فَاَعْقَبهَُمْ نِفَاقًا فیِ قُلُوبهِِمْ اِلیَ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا اَخْلَفُواْ اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُون.

[96] توبه/سوره9, آیه75-77.

بعضی از آن‌ها [منافقان] با خدا پیمان بسته بودند که: اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد, به‌طور قطع صدقه خواهیم داد و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود!. امّا هنگامی که خدا از فضل خود به آن‌ها بخشید, بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند!. این عمل, (روح) نفاق را, تا روزی که خدا را ملاقات کنند, در دلهای‌شان برقرار ساخت. این به‌خاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و به خاطر آن است که دروغ می‌گفتند.)

شان نزول آیات


به شهادت اکثر مفسرین اهل‌سنت, این آیات درباره ثعلبه بن حاطب بدری نازل شده است. محمد بن جریر طبری در تفسیرش می‌نویسد: حدثنی محمد بن سعد, قال: ثنی ابی, قال: ثنی عمی, قال: ثنی ابی, عن ابیه, عن ابن عباس قوله: ومنهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله... الآیه, وذلک ان رجلا یقال له ثعلبه بن حاطب من الانصار, اتی مجلسا فاشهدهم, فقال: لئن آتانی الله من فضله, آتیت منه کل ذی حق حقه, وتصدقت منه, ووصلت منه القرابه فابتلاه الله فآتاه من فضله, فاخلف الله ما وعده, واغضب الله بما اخلف ما وعده, فقص الله شانه فی القرآن: ومنهم من عاهد الله... الآیه, الی قوله: یکذبون.

[97] طبری, محمد بن جریر, جامع البیان عن تاویل آی القرآن, ج14, ص370, ح 16986, ناشر:دار الفکر, بیروت - 1405ه.


از ابن عباس در شان نزول این آیه چنین نقل شده است که گفت: شخصی به نام ثعلبه در حضور گروهی از مردم چنین گفت و آنان را شاهد گرفت که اگر خدا به من تفضلی کند و ثروت و مالی عنایت نماید, حقوق هر صاحب حقی را خواهم پرداخت, زکات مالم را ادا خواهم نمود, به نزدیکانم رسیدگی خواهم کرد, خداوند سبحان به وی ثروت فراوانی عنایت فرمود تا آزمایش شود؛ اما او به هیچ‌یک از وعده‌هایش عمل نکرد و خشم و غضب الهی را فراهم نمود که در این آیه داستانش نقل شده است.

فخر رازی درباره شان نزول آیه می‌گوید: والمشهور فی سبب نزول هذه الآیه ان ثعلبه بن حاطب قال: یا رسول الله ادع الله ان یرزقنی مالا. فقال (علیه‌السّلام): (یا ثعلبه قلیل تؤدی شکره خیر من کثیر لا تطیقه). ...

[98] فخر رازی, محمد بن عمر, التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب, ج16, ص105.


آنچه که در شان نزول این آیه شهرت دارد این است که ثعلبه به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) عرض کرد: دعا کن تا خدا به من ثروتی عنایت کند, فرمود: ‌ای ثعلبه! مال‌ اندکی که شکر آن را به‌جا آوری بهتر از ثروت فراوانی است که نتوانی حق آن را ادا نمایی . .

ابن کثیر دمشقی پس از ذکر آیه می‌گوید: وقد ذکر کثیر من المفسرین منهم ابن عباس والحسن البصری ان سبب نزول هذه الآیه الکریمه فی ثعلبه بن حاطب ...

[99] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, تفسیر القرآن العظیم, ج2, ص388, ناشر:دار الفکر - بیروت - 1401ه.


بسیاری از مفسران مانند ابن عباس و حسن بصری گفته‌اند: سبب نزول این آیه کریمه ثعلبه بن حاطب است.
ابن عربی پس از آوردن سخنان مفسران درباره آیه, می‌گوید: این آیه درباره ثعلبه نازل شده است و آن را صحیح‌ترین سخن می‌داند:‌ هذه الآیه اختلف فی شان نزولها علی ثلاثه اقوال الاول انها نزلت فی شان مولی لعمر قتل حمیما لثعلبه فوعد ان وصل الی الدیه ان یخرج حق الله فیها فلما وصلت الیه الدیه لم یفعل الثانی ان ثعلبه کان له مال بالشام فنذر ان قدم من الشام ان یتصدق منه فلما قدم لم یفعل الثالث وهو اصح الروایات ان ثعلبه بن حاطب الانصاری المذکور قال للنبی ادع الله ان یرزقنی مالا اتصدق منه....

[100] ابن عربی, محمد بن عبدالله, احکام القرآن, ج2, ص546, تحقیق:محمد عبد القادر عطا, ناشر:دار الفکر للطباعه والنشر - لبنان.


در شان نزول آیه سه نظریه وجود دارد:
1. در شان غلامی از غلامان عمر نزل شده است که شتری ارزشمند از ثعلبه را کشته بود و گفته بود که اگر دیه شتر را بگیرد حقوق الهی را به پردازد؛ ولی پس از گرفتن دیه به تعهدش عمل نکرد؛
2. نظر دوم این است که ثعلبه مالی در شام داشت و نذر کرد که اگر به شام برگشت, از آن صدقه بدهد؛ اما زمانی که به شام رسید, از انجام تعهدش امتناع کرد.
3. نظر سوم که صحیح‌ترین نظر است, این است که ثعله بن حاطب انصاری که پیش از این نامش ذکر شد, به رسول خدا عرض کرد: برای من دعا کن که خداوند مالی بدهد تا صدقه دهم...

ابن جوزی درباره اقوالی که در شان نزول آیه وجود دارد می‌گوید: قوله تعالی: (ومنهم من عاهد الله) فی سبب نزولها اربعه اقوال: احدها: ان ثعلبه بن حاطب الانصاری, اتی رسول الله فقال: یا رسول الله, ادع الله ان یرزقنی مالا, فقال: " ویحک یا ثعلبه, قلیل تؤدی شکره, خیر من کثیر لا تطیقه " قال: ثم قال مره...

[101] ابن جوزی, عبدالرحمن بن علی, زاد المسیر فی علم التفسیر, ج2, ص280-281.

[102] واحدی نیشابوری, علی بن احمد, اسباب نزول الآیات, ص258.

[103] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, الاتقان فی علوم القرآن, ج2, ص387.

[104] ابن جزی کلبی, محمد بن احمد, التسهیل لعلوم التنزیل, ج1, ص343.

[105] سیوطی, عبدالرحمن بن ابی‌بکر, الدر المنثور, ج4, ص246.

[106] ابن هشام حمیری, عبدالملک بن هشام, السیره النبویه, ج4, ص978.

[107] ابن عطیه, عبدالحق بن غالب, المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز, ج3, ص61.

[108] ابن ابی حاتم رازی, عبدالرحمن بن محمد, تفسیر القرآن, ج6, ص1847.

[109] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, تفسیر ابن کثیر, ج2, ص388.

[110] ابی السعود, محمد بن محمد, تفسیر ابی السعود, ج4, ص85.

[111] ابوحیان‌ اندلسی, محمد بن یوسف, تفسیر البحر المحیط, ج5, ص75.

[112] بغوی, حسین بن مسعود, تفسیر البغوی, ج2, ص371.

[113] بیضاوی, عبدالله بن عمر, تفسیر البیضاوی, ج3, ص159.

[114] ثعالبی, عبدالرحمن بن محمد, تفسیر الثعالبی, ج3, ص199.

[115] ثعلبی, احمد بن محمد, تفسیر الثعلبی, ج5, ص72.

[116] محلی, محمد بن احمد و عبدالرحمن سیوطی, تفسیر الجلالین, ص253.

[117] سمرقندی, نصر بن محمد, تفسیر السمرقندی, ج2, ص75.

[118] سمعانی, منصور بن محمد, تفسیر السمعانی, ج2, ص330.

[119] نسفی, عبدالله بن احمد, تفسیر النسفی, ج2, ص100.

[120] فیروزآبادی, محمد بن یعقوب, تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس, ص162.

[121] شوکانی, محمد بن علی, فتح القدیر, ج2, ص439.

[122] نحاس, احمد بن محمد, معانی القرآن, ج3, ص234-235.


طبق آن چه ابن جوزی نقل کرده است, در هر چهار صورت آیه درباره ثعلبه نازل شده است. در نظر اول, سوم و چهارم صراحتاً اسم او آمده و در نظریه دوم نیز می‌تواند منظور از (رجلاً من بنی عمرو بن عوف) ثعلبه باشد؛ زیرا وی نیز از همین قبیله بوده و عمرو بن عوف از اجداد وی است. سخنان و اقوال دیگر مفسران از بزرگان اهل‌سنت در تفسیر این آیه متنوع و فراوان است که به جهت پرهیز از تکرار و طولانی شدن, فقط به نام افرادی که به صراحت گفته‌اند این آیه درباره ثعلبه نازل شده است بسنده و به ذکر آثارشان بسنده می‌کنیم:

ثعلبه جز منافقان


افزون بر آن‌چه که در داستان بنای مسجد ضرار گذشت, برخی از عالمان اهل‌سنت, صریحاً ثعلبه بن حاطب را در لیست منافقین قرار داده‌اند. ابوجعفر محمد بن حبیب بغدادی (متوفای: 245هـ), در کتاب المحبر باب اسما المنافقین می‌نویسد: اسما المنافقین وهم سته وثلاثون رجلا منهم من الاوس (دری) بن الحارث و (الجلاس) بن سوید بن الصامت... و (ثعلبه) بن حاطب و (المعتب) ابن قشیر وهما اللذان عادا الله " لئن آتانا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصالحین....

[123] بغدادی, محمد بن حبیب, المحبر, ج1, ص467-468.


منافقین 36 نفر بودند که از جمله آن‌ها ثعلبه بن حاطب است.
بنابراین در منافق بودن وی شک و شبهه‌ای وجود ندارد. با توجه به این‌مطلب, آیا می‌توان ادعا کرد که خداوند از چنین کسی رضایت دائمی خود را اعلام کرده باشد و او را حتماً وارد بهشت خواهد کرد؟! ! !

قاتلان عثمان در میان السابقون


طبق اعتقاد مسلّم اهل‌سنت, افرادی که در قضیه کشته شدن عثمان شرکت داشته‌اند, کافر, ستمگر, فاسق و اهل آتش هستند. ابن حزم‌ اندلسی می‌گوید: فقتلوه ولا خیر من ذلک عند احد لعن الله من قتله والراضین بقتله فما رضی احد منهم قط بقتله... فساق محاربون سافکون دما حراما عمدا بلا تاویل علی سبیل الظلم والعدوان فهم فساق ملعون.

[124] ابن حزم ظاهری, علی بن احمد, الفصل فی الملل والاهوا والنحل, ج4, ص123-125, ناشر:مکتبه الخانجی, القاهره.


عثمان را کشتند, هیچ‌کس این عمل را ستایش نمی‌کند, خدا لعنت کند کسی را که عثمان را کشت و آن‌که به کشته شدنش راضی بود ... خون حرامی را عمداً و ستمگرانه ریختند, اینان فاسقان نفرین شده هستند.

شمس‌الدین ذهبی در تاریخ الاسلام می‌نویسد: فکل هؤلا نبرا منهم ونبغضهم فی الله, ونکل امورهم الی الله عز وجل...

[125] ذهبی, محمد بن احمد, تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام, ج3, ص654, تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری, ناشر:دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت, الطبعه:الاولی, 1407ه - 1987م.


از تمام افرادی که در کشته شدن عثمان شرکت داشتند بیزاری می‌جوئیم و به خاطر خدا با آنان دشمن هستیم و عاقبت کار آنان را به خدا واگذار می‌کنیم.
و در جای دیگر می‌نویسد: وروی سلیمان بن ابی شیخ, عن عبدالله بن صالح العجلی قال: اقبل الحکم بن هشام یرید مندلا, فلما جلس قال له اصحاب مندل: یا ابا محمد, ما تقول فی عثمان قال: کان والله خیار الخیره, امیر البرره, قتیل الفجره...

[126] ذهبی, محمد بن احمد, تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام, ج11, ص93, تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری, ناشر:دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت, الطبعه:الاولی, 1407ه - 1987م.

[127] مزی, یوسف بن عبدالرحمن, تهذیب الکمال, ج7, ص158, تحقیق:د. بشار عواد معروف, ناشر:مؤسسه الرساله - بیروت, الطبعه:الاولی, 1400ه - 1980م.


از حکم بن هشام سؤال شد: نظر تو درباره عثمان چیست؟ گفت: به خدا سوگند, او برگزیده نیکان, پیشوای نیکوکاران, کشته شده به وسیله بدکاران بود....

ابن کثیر دمشقی سلفی می‌نویسد: ولقد احسن بعض السلف اذ یقول وقد سئل عن عثمان: هو امیر البرره, وقتیل الفجره, مخذول من خذله, منصور من نصره.

[128] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, البدایه والنهایه, ج7, ص222, ناشر:مکتبه المعارف - بیروت.


چه نیکو گفته‌اند بعضی از گذشتگان هنگامی که از عثمان سؤال شد گفت: عثمان پیشوای نیکوکاران و کشته بدکاران است, ذلیل و خوار شد کسی که او را خوار کرد و یاری شده است کسی که او را یاری کرد. .

بخاری در تاریخ الکبیر و الاوسط و بسیاری دیگر از بزرگان اهل‌سنت نوشته‌اند که, عائشه همواره قاتلین عثمان را نفرین می‌کرد و می‌گفت: قُتِلَ وَاللَّهِ مَظْلُومًا لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَتَهُ...

[129] بخاری, محمد بن اسماعیل, التاریخ الصغیر (الاوسط), ج1, ص121.

[130] بخاری, محمد بن اسماعیل, التاریخ الکبیر, ج4, ص358, تحقیق:السید‌هاشم الندوی, ناشر:دار الفکر.

[131] نمیری, عمر بن شبه, تاریخ المدینه المنوره, ج4, ص1244.

[132] بلاذری, احمد بن یحیی, انساب الاشراف, ج5, ص596.

[133] ابن ابی الدنیا, عبدالله بن محمد, مجابو الدعوه, ج1, ص65.

[134] طبرانی, سلیمان بن احمد, المعجم الکبیر, ج1, ص88, تحقیق:حمدی بن عبدالمجید السلفی, ناشر:مکتبه الزهرا - الموصل, الطبعه:الثانیه, 1404ه - 1983م.

[135] ابن کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر, البدایه والنهایه, ج7, ص218, ناشر:مکتبه المعارف - بیروت.


عثمان مظلومانه کشته شد, خدا لعنت کند قاتلان او را....
هیثمی پس از نقل روایت می‌گوید: رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح غیر طلق وهو ثقه.

[136] هیثمی, علی بن ابی بکر, مجمع الزوائد ومنبع الفوائد, ج9, ص97, ناشر:دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهره, بیروت - 1407.


طبرانی این روایت را نقل کرده و تمام راویان آن راویان صحیح بخاری هستد؛ غیر از طلق که او نیز مورد اعتماد است.

ابوبکر آجری به نقل از حذیفه می‌نویسد: حدثنا ابو محمد عبدالله بن صالح البخاری, قال: حدثنا اسحاق بن ابراهیم قال: حدثنا حماد بن یزید, عن ابن عون, عن الولید [ابی] بشر, عن جندب, عن حذیفه قال: قد ساروا الیه والله لیقتلنه, قال: قلت: فاین هو؟ قال: فی الجنه, قال: قلت: فاین قتلته؟ قال: فی النار والله.

[137] آجری, محمد بن حسین, الشریعه, ج4, ص1996, ح 1464, تحقیق الدکتور عبدالله بن عمر بن سلیمان الدمیجی, ناشر:دار الوطن - الریاض/ السعودیه, الطبعه:الثانیه, 1420 ه - 1999 م.


حذیفه گفته است: عثمان را کشتند, گفتم: او اکنون کجا است؟ گفت: در بهشت, گفتم: قاتلان او کجا هستند؟ گفت: به خدا سوگند در آتش.

فروه بن عمرو انصاری


حال در این‌جا به برخی از افرادی که هم جز (السابقون الاولون) و هم جز قاتلان عثمان بوده‌اند اشاره می‌کنیم:
فروه بن عمرو از کسانی است که در بیعت عقبه اول و نیز در جنگ بدر حضور داشته است؛ پس به طور قطع آیه (السابقون الاولون) شامل وی خواهد شد؛ اما همین شخص از کسانی است که در قضیه کشتن عثمان حضور داشت تا جایی که مالک بن انس رئیس مالکی‌ها به همین خاطر از آوردن اسم او در کتابش خودداری و به جای آن از لقبش استفاده می‌کند.ابن عبد البر در الاستیعاب می‌نویسد: فروه بن عمرو بن ودقه بن عبید بن عامر بن بیاضه البیاضی الانصاری شهد العقبه و شهد بدرا وما بعدها من المشاهد مع رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم). .. ولم یسمه [المالک] فی الموطا وکان ابن وضاح وابن مزین یقولان انما سکت مالک عن اسمه لانه کان ممن اعان علی قتل عثمان رضی الله عنه.

[138] ابن عبد البر, یوسف بن عبدالله, الاستیعاب فی معرفه الاصحاب, ج3, ص1259-1260, رقم:2074, تحقیق علی محمد البجاوی, ناشر:دار الجیل - بیروت, الطبعه:الاولی, 1412ه.

[139] ابن اثیر جزری, علی بن محمد, اسد الغابه

لینک کمکی