پاورپوینت شبهه وجود غيرشيعيان در شهداي کربلا

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن پاورپوینت شبهه وجود غيرشيعيان در شهداي کربلا :


وجود غیرشیعیان در شهدای کربلا (شبهه)




درباره مذهب برخی از شهدای کربلا, شبهه‌ای مطرح شده که همه شهدای کربلا شیعه نبودند و در میان آن افراد غیر شیعه هم وجود داشتند؛ در این‌جا مذهب شهدایی که درباره آنها شک شده است را بررسی خواهیم کرد تا صحت و سقم این شبهه معلوم شود.

فهرست مندرجات

1 - شیعی بودن همه شهدای کربلا
2 - بررسی شهدایی که شک در شیعه‌بودن آنها شده
2.1 - زهیر بن قین
2.1.1 - دیدگاه بلاذری
2.1.2 - دیدگاه طبری
2.2 - حر بن یزید ریاحی
2.2.1 - اقتدا به امام حسین در نماز
2.2.2 - توبه حر
2.3 - یزید بن زیاد کندی
2.4 - سعد بن حارث و ابوالحتوف
2.5 - عبدالله بن عمیر کلبی
3 - نتیجه‌گیری
4 - پانویس
5 - منبع


شیعی بودن همه شهدای کربلا


بدون تردید, محبت اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) دل‌های شیفتگان و عاشقان را مجذوب آنها می‌کند, اما تنها محبت, باعث نمی‌شود که انسان, جان خود را در راه محبوب تقدیم نماید, بلکه امری بالاتر از محبت که همان قبول ولایت و اطاعت باشد, این آتش را در دل و جان او شعله‌ور می‌سازد, یعنی محبت به علاوه‌ای ولایت, نتیجه‌اش اطاعت از فرمان و دستورات آن بزرگواران را به ارمغان می‌آورد.
از این‌رو, در حادثه عاشورا, وقتی امام حسین (علیه‌السّلام) از مکه به سوی کربلا می‌آمد, در هر منزلی که فرود می‌آمد, با افرادی ملاقات می‌کرد و برای شرکت در این جهاد بزرگ از آنها دعوت می‌نمود, در حالی که بسیاری از آنان, ایشان را می‌شناختند و محبت اهل بیت (علیهم‌السّلام) را نیز در دل داشتند, اما کسانی که جذب مکتب حسینی شدند, تنها محبت, آنها را در این قربانگاه عشق نکشاند, بلکه بالاتر از آن, ولایت الهی آن حضرت این همه شور حسینی را در دل آنان بر پا کرد, تا جایی که جانشان را در کف اخلاص گذاشته, در راه دین و هدف امام زمان‌شان فدا کردند.
نکته دوم این که کلمه‌ای (شیعه) به کسانی اطلاق می‌شود, که از شخصی پیروی و متابعت نماید و صرف این‌که فردی محبت آن شخص را داشته باشد, ‌ به او (شیعه) نمی‌گویند.
با توجه به این دو نکته, افرادی که قبل از واقعه‌ی کربلا عثمانی و یا از پیروان ادیان دیگر بودند (همانند وهب نصرانی) وقتی در کربلا به امام پیوستند و در حزب و سپاه آن حضرت قرار گرفتند, ولایت امام را پذیرفتند و با تمام وجود (در اعتقاد و عمل) از ایشان پیروی کردند و خط و‌ اندیشه‌ای طرف مقابل و تمام وابستگی‌ها را از ادیان و مذاهب و رنگ و بوی دیگر رها کردند و با نثار جان و دفاع از حریم اهل بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیروی و شیعه بودنشان را ثابت کردند.
بنابراین, شهدای کربلا همه شیعه بوده‌اند و آنهایی که به امام پوستند, شیعه شدند.

بررسی شهدایی که شک در شیعه‌بودن آنها شده


مذهب شهدایی که در شیعه‌بودن آنها شک شده را بررسی می‌کنیم.

زهیر بن قین


از میان افرادی که نامبرده‌اید, تنها در کتب شیعه و اهل‌سنت, ‌ زهیر بن قین, عثمانی معرفی شده است. ایشان پس از این‌که با امام حسین (علیه‌السّلام) در میان راه مکه به کربلا ملاقات داشتند, زندگی خودش را رها کرد و به امام پیوست.

دیدگاه بلاذری


بلاذری در کتاب انساب الاشراف, درباره زهیر می‌نویسد:
(قالوا: وکان زهیر بن القین البجلی بمکه, وکان عثمانیاً)

(گفته‌اند: زهیر بن قین بجلی در مکه بود و عثمانی بود.)

[1] البلاذری, احمد بن یحیی بن جابر, متوفای279 ق, انساب الاشراف, ج3, ص167.


اما بر اساس شواهد تاریخی, زهیر بعد از این‌که به امام حسین (علیه‌السّلام) پیوست, از قید (عثمانی بودن) رها و شیعه‌ای آن حضرت شد و با همین عقیده در رکابش جنگید تا به شهادت رسید.
بلاذری گفتگوی زهیر را با عزره بن قیس, (یکی از افراد لشکر عمر بن سعد که برای امام حسین (علیه‌السّلام) نامه نیز نوشته بود), نقل کرده و زهیر در خطاب به او تصریح می‌کند, که من حسینی شده‌ام و حسین را یاری می‌کنم:
(وقال عزره لزهیر بن القین: کنت عندنا عثمانیاً فما بالک؟ فقال: والله ما کتبت الی الحسین ولا ارسلت الیه رسولاً ولکن الطریق جمعنی وایاه فلما رایته ذکرت به رسول الله صلی الله علیه وسلم وعرفت ما تقدم علیه من غدرکم ونکثکم ومیلکم الی الدنیا, فرایت ان انصره واکون فی حزبه حفظاً لما ضیعتم من حق رسول الله.)

(عزره به زهیر بن قین گفت: تو که عثمانی بودی پس چه شد که به حسین پیوستی؟ زهیر گفت: به خدا سوگند من به حسین نامه ننوشتم و کسی را هم نزدش نفرستادم, بلکه این راه بود که ما را به هم رسانید. وقتی ایشان را دیدم, به یاد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) افتادم و دانستم که شما نیرنگ به کار بردید و با ایشان عهد شکستید و به سوی دنیا روی آوردید. از این جهت تصمیم گرفتم که ایشان را یاری کنم و در حزب ایشان باشم تا آن حقی را که شما از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ضایع کردید, حفظ کنم.)

[2] البلاذری, احمد بن یحیی بن جابر, متوفای279 ق, انساب الاشراف, ج3, ص184.



دیدگاه طبری


طبری گفتگوی عزره بن قیس و زهیر را چنین می‌نگارد:
یا زهیر ما کنت عندنا من شیعه اهل هذا البیت انما کنت عثمانیا.

‌ای زهیر تو شیعه‌ اهل بیت نبودی (که اکنون در سپاه ایشان هستی) بلکه عثمانی بودی.

[3] الطبری, ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید, متوفای310 ق, تاریخ الطبری, ج5, ص417.


از این گفته‌ عزره بن قیس به دست می‌ آید که حتی دشمنان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه‌السّلام) نیز می‌دانند که سپاهیان آن حضرت همگی شیعه هستند. از این‌رو است که عزره با دیدن زهیر به او می‌گوید تو شیعه نبودی چرا در این سپاه شمشیر می‌زنی؟!.
طبری در ادامه پاسخ زهیر را چنین نقل می‌کند:
(فرایت ان انصره وان اکون فی حزبه وان اجعل نفسی دون نفسه حفظا لما ضیعتم من حق الله وحق رسوله علیه السلام....)

(تصمیم گرفتم که ایشان را یاری کنم و در حزب ایشان باشم و خودم را فدائی ایشان قرار دهم تا حقوق خدا و رسولش را که شما ضایع کردید, حفظ نمایم.)

[4] الطبری, ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید, متوفای310 ق, تاریخ الطبری, ج5, ص417.


زهیر, در این سخنانش دو مطلب را بیان می‌کند:
اولا: دشمنان امام حسین (علیه‌السّلام) را نکوهش می‌کند که شما افراد فریب‌کاری هستید و پیمان شکستید. از این‌جا روشن می‌شود که در میان پیروان بنی‌امیه افرادی بوده‌اند که امام را دعوت کردند, اما در مقابلش شمشیر کشیدند.
ثانیا: تعبیرهای: (واکون فی حزبه), (وان اجعل نفسی دون نفسه), صراحت دارند که (زهیر حسینی و شیعه‌ حسین (علیه‌السّلام) شده) و دست از (عثمانی بودن) برداشته است. لذا اگر ایشان بر عثمانیتش باقی مانده بود, هرگز حاضر نبود به خاطر امام حسین (علیه‌السّلام) جانش را از دست بدهد.
شاهد دیگر, اشعار و رجزهای حماسی اوست که در میدان نبرد, امام حسین (علیه‌السّلام) را امام و پیشوای هدایت معرفی می‌کند و از این‌که به دست ایشان هدایت شده است, افتخار می‌کند. نویری رجزهای او را چنین نقل کرده است:
وقاتل زهیر بن القین قتالاً شدیداً وجعل یقول:
انا زهیر وانا ابن القین اذودهم بالسیف عن حسین
و جعل یضرب علی منکب الحسین ویقول:
اقدم هدیت‌هادیاً مهدیاً فالیوم تلقی جدک النبیا
و حسناً والمرتضی علیا و ذا الجناحین الفتی الکمیا
و اسد الله الشهید الحیا

(زهیر بن قین با دشمنان جنگ شدید و سختی کرد و می‌گفت: من زهیر و پسر قین هستم, از حسین در برابر دشمن, با شمشیر دفاع می‌کنم. و دستش را به بازوی حسین می‌زد و می‌گفت:
پیش بیفت (پیشوای من باش) در حالی که هدایت شدم, ‌ای هدایت کننده‌ هدایت شده, امروز جدت رسول خدا و امام حسن و امام علی مرتضی (علیهم‌السلام) و آن جوان صاحب دو بال (جعفر بن ابی‌طالب) و شجاع و (حضرت حمزه) شیر خدا و شهید زنده را دیدار می‌کنم.)

[5] النویری, شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب, متوفای733 ق, نهایه الارب فی فنون الادب, ج20, ص451.



حر بن یزید ریاحی


درباره‌ ایشان مطلبی نیافتیم که به عثمانی بودنش تصریح کرده باشد. بنابراین, ادعای عثمانی بودن ایشان ادعای بدون دلیل است, بلکه در منابع تاریخی مطالبی نقل شده, که نشان می‌دهد عثمانی نبوده است.

اقتدا به امام حسین در نماز


نخستین گروه از جنگجویان سپاه کوفه, لشکر هزار نفری حر بن یزید ریاحی بود که قبل از رسیدن امام حسین (علیه‌السّلام) به کربلا, سر راه حضرت را گرفت. حر, فرمانده این لشکر بود و به امام گفت: تا با یزید بیعت نکنی, دست از تو بر نمی‌دارم.
اما در همان اولین برخورد با امام, وقتی نماز ظهر و عصر فرا رسید, در نماز به امام اقتدا می‌کند و ایشان را امام خود می‌داند.
طبری می‌نویسد: (فقال الحسین (علیه‌السّلام) للحر اترید ان تصلی باصحابک قال لا بل تصلی انت ونصلی بصلاتک قال فصلی بهم الحسین ثم انه دخل واجتمع الیه اصحابه وانصرف الحر الی مکانه الذی کان به.)

(حسین (علیه‌السّلام) به حر فرمود: آیا می‌خواهی با یارانت نماز بخوانی؟ حر گفت: نه؛ بلکه می‌خواهیم به نماز شما اقتدا کنیم. روای می‌گوید: حسین (علیه‌السلام) با آنها نماز خواند, سپس امام وارد خیمه‌ای خود شد و اصحابش نزد حضرت گرد آمدند و حر به جایگاه خود برگشت.)

[6] الطبری, ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید, متوفای310 ق, تاریخ الطبری, ج5, ص401.



ابن‌کثیر دمشقی نقل کرده است, حر بن یزید ریاحی نماز عصر را نیز به امام حسین (علیه‌السّلام) اقتدا کرد.
(... فلما کان وقت العصر صلی بهم الحسین ثم انصرف فخطبهم وحثهم علی السمع والطاعه له وخلع من عاداهم من الادعیا السائرین فیکم بالجور.)

(وقتی نماز عصر فرا رسید, حسین (علیه‌السّلام) با آنها نماز برگزار کرد, سپس برگشت و برایشان خطبه ایراد نمودند و آ‌نها را به اطاعت و شنیدن سخنان و ترک دشمنانش فراخواند, همان دشمنانی که ظلم و ستم را سیره خودشان قرار داده بودند.)

[7] ابن‌کثیر دمشقی, اسماعیل بن عمر القرشی, متوفای774 ق, البدایه والنهایه, ج8, ص186.


طبق روایتی که مرحوم شیخ صدوق نقل کرده, حر بن یزید پس از نماز, خودش را به امام معرفی کرد و سخنانی گفت که نشان می‌دهد, وی نسبت به امام ارادت خاصی داشته است:
(فَلَمَّا سَلَّمَ وَثَبَ الْحُرُّ بْنُ یَزِیدَ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ (علیه‌السّلام) وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ مَنْ اَنْتَ یَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ اَنَا الْحُرُّ بْنُ یَزِیدَ فَقَالَ یَا حُرُّ اَ عَلَیْنَا اَمْ لَنَا فَقَالَ الْحُرُّ وَ اللَّهِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ بُعِثْتُ لِقِتَالِکَ وَ اَعُوذُ بِاللَّهِ اَنْ اُحْشَرَ مِنْ قَبْرِی وَ نَاصِیَتِی مَشْدُودَهٌ اِلَی رِجْلِی وَ یَدَیَّ مَغْلُولَهٌ اِلَی عُنُقِی وَ اُکَبَّ عَلَی حُرِّ وَجْهِی فِی النَّارِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَیْنَ تَذْهَبُ ارْجِعْ اِلَی حَرَمِ جَدِّکَ فَاِنَّکَ مَقْتُولٌ.)

(وقتی امام (علیه‌السّلام) از سلام نماز فارغ شد, حر بن یزید از جا برخاست و گفت: سلام بر تو‌ ای پسر رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر شما باد. حسین (علیه‌السّلام) فرمود: سلام بر شما باد, ‌ای بنده‌ خدا شما چه کسی هستید؟ حر گفت: من حر بن یزید هستم. امام فرمود: ‌ای حر! بر ضد ما هستی یا همراه ما؟ حر گفت: به خدا سوگند‌ ای پسر رسول خدا من برای جنگ با شما فرستاده شده‌ام و به خدا پناه می‌برم از این‌که از قبرم بیرون آورده شوم در حالی که پایم را به موی سرم بسته باشد و دستم بگردنم و مرا با صورت در آتش جهنم‌ اندازند. ‌ای فرزند رسول خدا! کجا میروی برگرد به حرم جدت زیرا تو را می‌کشند.)

[8] الصدوق, ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین, متوفای381 ق, الامالی, ص219, تحقیق و نشر:قسم الدراسات الاسلامیه - مؤسسه البعثه - قم, الطبعه:الاولی, 1417ه.



توبه حر


بر فرض این‌که حر بن یزید ریاحی عثمانی بوده است, اما در آخرین لحظاتی که یقین می‌کند, عمر بن سعد با امام حسین (علیه‌السّلام) وارد جنگ می‌شود, خودش را از صف او جدا کرده و به امام می‌پیوندد و از گذشته‌اش نادم و پشیمان و نزد ارباب عالمیان توبه می‌کند.
دینوری در کتاب الاخبار الطوال, می‌نویسد:
(وانحاز الحر بن یزید الذی کان جعجع بالحسین الی الحسین, فقال له: قد کان منی الذی کان, وقد اتیتک مواسیا لک بنفسی, افتری ذلک لی توبه مما کان منی؟. قال الحسین: نعم, انها لک توبه, فابشر, فانت الحر فی الدنیا, وانت الحر فی الآخره, ان شا الله.)

(حر بن یزید که حسین را (در سرزمین کربلا) نگه داشته بود, به حسین پیوست و به ایشان گفت: سر زد از من آنچه سر زد, اما من آمده‌ام تا با نثار جانم تو را یاری کنم, آیا این برگشت را از من می‌پذیری؟ حسین (علیه‌السّلام) فرمود: بلی, این کار تو توبه

لینک کمکی