پاورپوینت شبهه وجود نص بر خلافت ابوبکر

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن پاورپوینت شبهه وجود نص بر خلافت ابوبکر :


وجود نص بر خلافت ابوبکر (شبهه)




یکی از مسائل مابین شیعه و اهل‌سنت, وجود نص بر خلافت است. برخی از اهل‌سنت, معتقدند نصوصی بر خلافت ابوبکر وجود دارد همان گونه که شیعیان معتقدند برای خلافت امیرالمومنین نص وجود دارد. در این مقاله, این شواهد را بررسی می‌نماییم.

فهرست مندرجات

1 - مقدمه
2 - عدم وجود نص بر خلافت ابوبکر
2.1 - اعتراف سعد‌الدین تفتازانی
2.2 - اعتراف ابن‌کثیر دمشقی
2.3 - اعتراف خلیفه دوم
3 - اجماع بر خلافت ابوبکر
3.1 - ادعای اجماع بر خلافت ابوبکر
3.2 - عدم وجود اجماع بر خلافت ابوبکر
3.2.1 - اعتراف عمر بن خطاب
3.2.2 - اعتراف قرطبی
3.2.3 - اعتراف عایشه
3.2.4 - مخالفت علی, زبیر و تمامی انصار
3.2.5 - مخالفت بنی‌امیه و بنی‌هاشم
3.2.6 - دفاع انصار از بیعت با علی
4 - نماز ابوبکر به جای پیامبر
4.1 - ادعای اقتدای ابوبکر به عنوان امام جماعت به پیغمبر
4.2 - ادعای مکبر بودن ابوبکر
5 - توسل به زور برای به خلافت رساندن ابوبکر
5.1 - ایجاد ترس در میان مردم
5.2 - وادار ساختن مردم به بیعت
5.3 - استفاده از چماق‌به‌دستان برای بیعت
5.4 - استفاده از قبیله اسلم برای بیعت
5.5 - تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهرا برای بیعت
5.5.1 - بررسی سند روایت
5.5.2 - بیان حادثه به نقل از طبری
5.6 - دستور احضار علی برای بیعت
6 - نتیجه‌گیری
7 - پانویس
8 - منبع


مقدمه


برخی از اهل‌سنت, شواهدی مثل (اقامه نماز ابوبکر به جای پیامبر), و یا (اجماع مسلمین بر خلافت ابوبکر) را مطرح می‌کنند. و برخی دیگر نیز اعتقادی به وجود نص برای ابوبکر ندارند.

عدم وجود نص بر خلافت ابوبکر


سخنانی از بزرگان اهل‌سنت وجود دارد, که بیان می‌کنند نصی بر خلافت ابوبکر وجود ندارد:

اعتراف سعد‌الدین تفتازانی


(تفتازانی), از بزرگان علم کلام اهل‌سنت, به صراحت اعتراف می‌کند که:
(و النص منتف فی حق ابی بکر.) درباره خلافت ابوبکر ما نصی از پیامبر نداریم.

[1] تفتازانی, سعد‌الدین, شرح المقاصد فی علم الکلام, ج5, ص255.



اعتراف ابن‌کثیر دمشقی


ابن‌کثیر دمشقی سلفی, در یک اعتراف صریح می‌نویسد:
(اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَمْ یَنُصَّ عَلَی الْخِلَافَهِ عَیْنًا لِاَحَدٍ مِنَ النَّاس, لَا لِاَبِی بَکْرٍ کَمَا قَدْ زَعَمَهُ طَائِفَهٌ مِنْ اَهْلِ السُّنَّهِ, وَلَا لَعَلِّی کما یقوله طائفه من الرَّافِضَهِ.)
پیغمبر اکرم بر خلافت هیچ کسی از مردم تصریح نکرده است. نه برای ابوبکر؛ آن چنانی که گروهی از اهل‌سنت معتقدند و نه برای علی؛ آن چنانی که برخی از شیعیان می‌گویند.

[2] دمشقی, ابن‌کثیر, البدایه و النهایه, ج5, ص270.


این دو اعتراف از علمای بزرگ اهل‌سنت, دلیل روشنی است بر این که ما هیچ نصی بر خلافت (ابوبکر) نداریم.

اعتراف خلیفه دوم


و از همه اینها مهم‌تر, اعتراف خلیفه دوم است بر عدم وجود نصی بر خلافت ابوبکر, آنجا که وقتی از وی در آخرین لحظات عمرش, می‌خواهند که خلیفه معین کند؛ می‌گوید:
(اِنْ اَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی اَبُوبَکْرٍ وَ اِنْ اَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی رَسُولُ اللَّهِ.)
اگر خلیفه معین کنم, به روش ابوبکر که بهتر از من بود و خلیفه تعیین کرد, عمل کرده‌ام. و اگر خلیفه معین نکنم, به روش پیغمبر که از من بهتر بود, و خلیفه معین نکرد, عمل نموده‌ام!

[3] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج9, ص81.


اهل‌سنت اگر پنجاه روایت هم بیاورند, با نص جلی, یا با نص خفی؛ ما می‌گوئیم که جناب خلیفه دوم, یا راست می‌گوید یا دروغ می‌گوید. اگر راست می‌گوید تمام ادلّه شما بر باد است. و اگر دروغ می‌گوید, آدمی که دروغگو باشد, شایسته خلافت نیست! زیرا خود علمای اهل‌سنت تصریح دارند که خلیفه مسلمین, نه تنها باید عادل باشد, بلکه باید اعدل اهل زمانش باشد.
جناب قوشجی در (شرح تجرید الاعتقاد) می‌گوید, خلیفه مسلمین سه شرط دارد: اعلم اهل زمان خودش باشد, اشجع اهل زمان باشد, اعدل اهل زمان باشد. اگر یک خلیفه دروغ بگوید, چگونه می‌خواهد اسلام را در جامعه پیاده کند؟ چگونه می‌خواهد حق مظلوم را از ظالم بگیرد؟ چگونه می‌خواهد عدالت را رعایت کند؟
پس بنابر آنچه گفته شد, اهل‌سنت, هیچ نصی برای خلافت (ابوبکر) ندارند.

اجماع بر خلافت ابوبکر


برخی ادعای اجماع بر خلافت ابوبکر کرده‌اند و برخی عدم اجماع . در اینجا به بررسی هر دوی آن‌ها می‌پردازیم.

ادعای اجماع بر خلافت ابوبکر


اهل‌سنت می‌گویند: درست است که ما نصی بر خلافت (ابوبکر) نداریم, ولی اجماع بر خلافتش داریم! یعنی بعد از نبی مکرم, صحابه ایشان جمع شدند, و ابوبکر را به خلافت برگزیدند! و پیغمبر هم که فرموده است:
(اِنَّ اُمَّتِی لا تَجْتَمِعُ عَلَی ضَلَالَهٍ) همانا امت من بر گمراهی جمع نمی‌شوند.

[4] ابن‌ماجه, محمد بن یزید, سنن ابن‌ماجه, ج2, ص1303.


قرآن کریم هم که می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی‌ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سا َتْ مَصیراً؛ هر کس که بعد از آشکار شدن هدایت برای او, با پیامبر مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید, ما او را به همان سو که می‌رود می‌بریم و به دوزخ داخل می‌کنیم و چه بد فرجامی است.)

[5] نسا /سوره4, آیه115.



عدم وجود اجماع بر خلافت ابوبکر


ادعای وجود اجماع مسلمین, بر خلافت (ابوبکر), در حالی است که شواهد گوناگونی وجود دارد که نشان می‌دهد هیچ‌گونه اجماعی بر خلافت ابوبکر وجود نداشت است:

اعتراف عمر بن خطاب


خلیفه دوم, عمر بن خطاب به اعلام می‌کند که بیعت با ابوبکر, امری ناگهانی و نسنجیده بود:
(اِنَّمَا کَانَتْ بَیْعَهُ اَبِی بَکْرٍ فَلْتَهً وَ تَمَّتْ, اَلاَ وَ اِنَّهَا قَدْ کَانَتْ کَذَلِکَ, وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا)
بیعت با ابوبکر کار نسنجیده بود و تمام شد. و خداوند ما را از شرش حفظ کرد.

[6] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج8, ص168.


اگر واقعاً شورایی در کار بود و یا اجماعی در کار بود, چرا (عمر) از بیعت با ابوبکر, تعبیر می‌کند به (فَلْتَهً)؛ (فلته) یعنی یک کار بی‌تدبیر و ناگهانی. یک کار بی‌حساب و کتاب. به اعتراف (عمر) بیعت با (ابوبکر), کاری بود که شرخیز است, دردسر ساز است, لذا می‌گوید: (وَ لَکِنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا)! !
البته آقای (شیخ محمد مرعی الامین الانطاکی), متوفی 1383 هـ‌ ق؛ قاضی القضات (سوریه), بعد از آنکه در سن شصد, هفتاد سالگی شیعه شد, و با شیعه شدن ایشان و برادرش, دهها هزار نفر در (سوریه) شیعه شدند؛ می‌گوید که این شر, هرگز حفظ نشد:
(لاوالله ما وقی الله شرها, بل ما زال شررها یلتهب, و ضررها مستمر الی الابد)
نه به خدا قسم, خداوند شرش را حفظ نکرد. بلکه شرش و ضررش تا ابد استمرار دارد.

[7] امین انطاکی, محمد مرعی, لماذا اخترت مذهب الشیعه, ص414



اعتراف قرطبی


(قرطبی) که از ائمه تفسیر اهل‌سنت است متوفی 671 قمری, می‌گوید:
(فَاِنْ عَقَدَهَا وَاحِدٌ مِنْ اَهْلِ الْحَلِّ وَالْعَقْدِ فَذَلِکَ ثَابِتٌ وَ یَلْزَمُ الْغَیْرُ فِعْلَهُ, خِلَافًا لِبَعْضِ النَّاسِ حَیْثُ قَالَ: لَا تَنْعَقِدُ اِلَّا بِجَمَاعَهٍ مِنْ اَهْلِ الْحَلِّ وَ الْعَقْدِ وَ دَلِیلُنَا اَنَّ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَقَدَ الْبَیْعَهَ لِاَبِی بَکْرٍ وَ لَمْ یُنْکِرْ اَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَهِ ذَلِکَ)
اگر یک نفر از اهل حل و عقد, کسی را به عنوان خلیفه معین کند, خلافت او ثابت می‌شود. بر خلاف بعضی از مردم که گفته‌اند خلافت, فقط به وسیله جماعتی از اهل حل و عقد حاصل می‌شود. دلیل ما بر انعقاد خلافت با یک نفر از اهل حل و عقد, فعل عمر است, که خودش خلافت را برای ابوبکر منعقد ساخت. و هیچ یک از صحابه خلافت ابوبکر را انکار نکردند.

[8] قرطبی, شمس‌الدین, تفسیر القرطبی, ج1, ص269.


این که (قرطبی) می‌گوید: (عمر) به تنهایی خلافت (ابوبکر) را منعقد کرد, یک اعتراف است. ولی این که می‌گوید: هیچ یک از صحابه مخالفت نکردند, یک ادعاست که دلیل می‌خواهد و آقای قرطبی هم دلیلی نمی‌آورد.

اعتراف عایشه


(عایشه) دختر ابوبکر هم می‌گوید:
(وَ عَاشَتْ فَاطِمَهُ بَعْدَ النَّبِیِّ سِتَّهَ اَشْهُر... وَ لَمْ یَکُنْ علی یُبَایِعُ تِلْکَ الاَشْهُرَ.)
و فاطمه بعد از پیغمبر, شش ماه زندگی کرد. و در این شش ماه علی با ابوبکر بیعت نکرد.

[9] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج4, ص79.


همان‌گونه که گفتیم (ابن‌حزم آندلسی) هم در اجماعی که امیرالمؤمنین مخالف آن اجماع باشد می‌گوید:
(ولعنه اللّه علی کلّ اجماع یخرج عنه علی بن ابی‌طالب و من بحضرته من الصحابه)
خدا لعنت کند آن اجماعی را که علی بن ابی‌طالب و صحابه همراه او, از آن اجماع بیرون بیاید.

[10] ابن‌جزم, علی بن احمد, المحلی, ج9, ص345.



مخالفت علی, زبیر و تمامی انصار


خلیفه دوم, در یک اعترافی آشکار, اعلام می‌کند که نه تنها اجماعی بر خلافت ابوبکر در کار نبوده است, بلکه بسیاری از بزرگان مسلمین, با این بیعت مخالفت نیز کردند:
(اَنَّ الاَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِاَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَهِ بَنِی سَاعِدَهَ, وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَ الزُّبَیْرُ وَ مَنْ مَعَهُمَا...)
انصار با ما مخالفت کردند. و همه آنها در سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند. و علی و زبیر و کسانی که با آن دو بودند هم, با ما مخالفت کردند.

[11] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج8, ص168.


شما می‌گوئید بر خلافت ابوبکر, اجماع بوده! این چه اجماعی است که نه انصار در آن است نه امیرالمؤمنین و نه زبیر, و نه کسانی که با علی و زبیر بودند. به اعتراف (عمر), ده‌ها نفر از بنی‌هاشم با خلافت ابوبکر مخالفت کردند. این چه اجماعی است که شکل گرفت!؟
(ابن‌حزم آندلسی) درباره اجماع بدون حضور امیرالمؤمنین, تعبیر جالبی دارد و می‌گوید:
(وَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی کُلِّ اجْمَاعٍ یَخْرُجُ عَنْهُ عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ مِنْ الصَّحَابَهِ)
خدا لعنت کند آن اجماعی را که علی بن ابی‌طالب و صحابه همراه او, از آن اجماع بیرون بیاید.

[12] ابن‌جزم, علی بن احمد, المحلی, ج9, ص345.



مخالفت بنی‌امیه و بنی‌هاشم


(ابن‌تیمیه) متوفای 748 قمری می‌گوید:
(وکان اکثر بنی عبد مناف ـ من بنی امیه وبنی‌هاشم و غیرهم ـ لهم میل قوی الی علیّ بن ابی طالب یختارون ولایته.)
اکثر فرزندان عبد‌مناف, از بنی‌امیه و بنی‌هاشم و دیگران؛ تمایل زیادی به علی بن ابی‌طالب داشتند و ولایت او را برگزیده بودند.

[13] ابن‌تیمیه, احمد بن عبدالحلیم, منهاج السنه النبویه, ج7, ص49.



دفاع انصار از بیعت با علی


(ابن‌الاثیر) در زمینه مخالفت انصار با خلافت ابوبکر می‌گوید:
(فقالت الانصار او بعض الانصار: لانبایع الاّ علیّاً). تمام انصار یا بعضی از آنها گفتند که ما فقط با علی بیعت می‌کنیم.

[14] ابن‌الاثیر, عزالدین, الکامل فی التاریخ, ج2, ص187.

[15] طبری, ابن جریر, تاریخ الطبری, ج2, ص443.




نماز ابوبکر به جای پیامبر


از مهمترین و اساسی‌ترین دلائل اهل‌سنت بر خلافت (ابوبکر), این است که می‌گویند پیغمبر, در اواخر عمر شریف خود, ابوبکر را برای نماز به جای خود فرستاد. و این دلیل محکمی است بر اینکه او لیاقت جانشینی پیامبر را داشته است!! لذا از قول (عایشه) دختر ابوبکر, نقل می‌کنند که گفته است:
(اَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ, قَالَ لَهَا: مُرِی اَبَا بَکْرٍ یُصَلِّی بِالنَّاسِ)
همانا پیغمبر گفت به ابوبکر بگوئید برای مردم نماز بخواند.

[16] بخاری, محمد بن اسماعیل, صحیح البخاری, ج1, ص136.


می‌گویند که اگر (علی) افضل بود, پیغمبر او را برای نماز می‌فرستاد. اگر کسی غیر از (ابوبکر) افضل بود, پیغمبر او را برای نماز به جای خودش انتخاب می‌کرد! در حقیقت پیغمبر با این کارش به مردم فهماند که آن کسی که صلاحیت امامت را دارد, ابوبکر است. وقتی ابوبکر در مسائل دینی ما امام است, در مسائل دنیوی به طریق اولی صلاحیت امامت دارد!

ادعای اقتدای ابوبکر به عنوان امام جماعت به پیغمبر


این ادعای امامت ابوبکر به جای پیامبر, در حالی مطرح می‌شود که طبق یک نقل عجیب و غریب (بخاری), جناب ابوبکر امام جماعت مردم بود, و خود ابوبکر در همان نماز جماعت, به نماز پیامبر اقتدا کرده بود!! !
(بخاری) نقل می‌کند که:
(فَکَانَ ابوبَکْرٍ یُصَلِّی قَائِمًا و کان رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یُصَلِّی قَاعِدًا یَقْتَدِی ابوبَکْرٍ بِصَلَاهِ رسول اللَّهِ وَ النَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاهِ ابی بَکْرٍ)
پیغمبر وقتی رفت به مسجد نشسته نماز می‌خواند, و ابوبکر ایستاده نماز می‌خواند. ابوبکر به نماز پیغمبر اقتدا کرده بود و مردم به نماز ابوبکر اقتدا کرده بودند!

[17] بخاری, محمد بن اسماعیل

لینک کمکی